مىشود فعلى هذا داخل تحت ذلّ كن نباشد اينجا بسياران غلط كردهاند گمان بردهاند كه هرچه از ذل كن برون شد قديم باشد ، اگر وجودى غير بارى گفتند آن را قديم اعتقاد كردند غلطى فاحشى است گفتار و بيان ، فهم نه كردند و آنكه قاضى بارى مىفرمايد هم بر آن دو اعتبار كه گفتم همانست اگر حكايت از جمله ثانيه است غلط محض است . ص 247 - 248
132 ص 151 س 4 ان الله خلق الارواح قبل الاجسام :
شبه در خاطر گذرد كه قاضى ، بالا قديمى و ازلى براى روح اثبات كرد اينجا خلاف اين سخن آيد . قاضى از اين عنايت كرد آن و خلقت روح را عبارت از اظهار و عرض آمد بر صفت قدرت و ارادت يعنى او بازل موجود بود ، ظهور او عرضى است كه برو طارى شد خلقت عبارت از آنست اللّهم همين آمدن از قوت بفعل و از احتجاب بظهور نه آنكه اين حدوث است آن را كه قدم و ازل اثبات كنى گويى او را آمدنى و بودنى ظهورى و كتمى لا حول و لا قوة الا باللّه و آنكه الف الف سنة عبارت از كثرت و ظهور است تو آن عنايت كردن و ليك بالا چون خلق گفته باشد اين عنايت كردن زيادتى بود و بيتها :
شهر و وطن از نشان بيرونست مقصود آنكه وجود ما قديم است باقى ديگر هم بر اين شده است . ص 248 - 249
133 ص 152 س 5 خدا از دو جهان بيرون است :
يعنى اختلاط و امتزاج و نسبتى بشىء مايى ندارد . تعالى و تقدس او همه است و از همه جدا است . سخن مرتضى را هم بر اين ربط توان داد إنه مع كل شىء لا بمقارنة و غير كل شىء لا بمزايلة . ص 249