بدوست تعالى اگر همه وسائط از ميانه برگيرى هم به دو نسبت كنى مىشايد ؛ و اگر مراتب گيرى همه را بيان است قاضى مىگويد كه اگر از آنچه عبارت از روح روح است حكايت كنم غيرت الهى نمىگذارد
« وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ »
همين فيض قدسى است كه منوط و مرتبط باصل خود است بيان او كما هو هو در فهم هر عقلى نيايد عيسى - عليه السلام - احيا و اماتت كردى همين روح قدسى بود كه او را خداوند سبحانه احيا و اماتت داده است . روح اعظم چون تجلى كند سالك را تفرقه نباشد و در آن حالت لطيف كه اين تجلى رب است يا تجلى مخلوقى از مخلوقات او موجب اشتباه چيست شىء تجلى مىكند جهت ندارد و خود دعوى الوهيت مىكند انى أنا اللّه مىگويد و جمله وجودات را ساجد او مىبيند ، و او احيا و اماتت مىكند هرآينه مسكين را در خاطر جز اين نباشد كه رب تعالى و او جز مخلوقى از مخلوقات خدا نيست عظيم غلطى است كه سالك را پيش مىآيد پير براى اين روز مىبايد . قومى بر ايشان روح تجلى كرده و او را ايشان حق تعالى دانستهاند و هم بر اين مانده ترا در خاطر آيد چه باشد مخلوقى را جهتى و جمالى كه بدان حضرت دارد و او را سپيدى و روى و رخى نتوان گفت و صورتى كه معتاد صورت آن نيست دعوى الوهيت و خدايى كند و مكونات ساجد باشند و او احيا و اماتت كند اينجا اينقدر ببايد دانست انّ متاع البيت يشبه رب البيت . هرچه از مقربان آن حضرت باشد همين گمان رود مثلا وزير از پادشاه مىآيد تمام پادشاه با وى باشد : چتر با وى است ، دار و گير با وى است ، عزل و نصب با وى هر كه هرگز پادشا را نديده باشد بداند كه همين پادشاه است . ص 245 - 246
131 ص 150 س 5 و 6 الروح لا يدخل تحت ذل كن :
چو ارادت احيا صفتى قديم بذات او باشد تعالى ، و روح به حقيقت همانست كه او صفت خدا است كه با او يكى