حكايت كنى عبارت از اطمينان و آرامى و قرارى . ص 230
124 ص 141 س 2 گوشدار :
از تذكير قاضى اين معلوم شد به يك رابطه بر بستهاند اگر آن رابطه بدست هست به هرچه آدمى آرد به خدا رو مىآرد و اگر آن رابطه بدست نيست « فهم يهيمون فى كل واد » . ص 235
125 ص 141 س 6 و يسألونك عن الروح . . . امر ربى :
شأن او چه گفت
« إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
روح آن كسى است كه احيا كند يا خود همين كن عبارت از روح باشد يعنى « قوله : كن » روح با هر كه متعلق شود آن چيز در حركت و در حس و در عقل آيد اين را روح نامند . روح نامى از نامهاى خدا است در مأثور است : روح اعظم را روح نامند فيض را روح نامند ؛ جبرئيل را روح نامند فرشته جز جبرئيل عظيمترين فرشتگان است او را روح نام است و ديگر تمثل فيض روح قدسى را روح خوانند با انسان روح حيوانيست روح نباتى است . ص 237
126 ص 143 س 6 اين لطيفه :
كه به ازدواج نفس و روح نتيجه شده است آن ملكوتى است و قالب ملكى ، ملك طاقت ملكوت ندارد كه اگر ملكوت را ملك نسبت بود زيرا چه ملكوت باطن ملك است هم به دو قايم است . ص 239
127 ص 143 س 8 جبروتى :
عبارت از مجمع ملك و ملكوت و لاهوت است .
ص 239