128 ص 146 س 1 نفسهاى سهگانه آمد :
نفس عبارت از اوصاف ذميمه است همين قلب او را كه به عبارت نفس خوانند و اوصاف ذميمهء او نفس است اين چون بحسب كدورت خويش در كارها موافق آن باشد هرآينه اماره نامند و آنكه از قسمت ذكا و صفا تصفيه گرفته است و از كدورت بشريت و قالب با او باقى او را لوامه مىگويند و آنكه از اوصاف ذميمه و قيد بشريت و از خطرهء وساوس رسته است او را مطمئنه خوانند يعنى به حقيقت رسيده است و بدان قرار گرفته است و خطرات بر ايشان با وى مزاحمتى ندارد . ص 242
129 ص 146 س 13 عالم دو انگشت :
ميان اين دو انگشت دو عالم است يك عالم قهر و يك عالم لطف و عالم جمال و جلال و عالم رد و قبول . دلها هم درين دو عالم است گاهى باشد برو تجلى جمال شود و گاهى باشد تجلى جلال شود گاهى صورت جمال در آينهء دل او پيدا آيد لطفى روى نمايد و گاهى باشد عين جلال نمايد ظهور او مستتر شد صورت قهر نمود پيدا آمد چون جمال ظاهر كرد جمال پردهء جلال كرد جلال را پردهء جمال كرد و قهر و لطف و خير و شر طاعت و معصيت هم بدين يك گره بربندد . ص 246
130 ص 148 س 5 روح چيست :
روح نفس ناطقه است مرتبط روح اعظم است و روح اعظم متوطن بفيض قدسى است و فيض قدسى كالجزء من الكل است حكما گويند . و محى الدين ابن اعرابى مطلقى و مقيدى گويد . اما من مىگويم روح مدبر و محرك آن قالب است مخلوقى از مخلوقات بارى است و جمله موجودات را قيام