120 ص 129 س 3 تمت :
تمام عبادت از دو چيز است يكى آنكه او نماند بصفتى ديگر متصف شد ؛ دوم او بكمال و تمام خود رسيد . ص 218
121 ص 130 س 3 الفقير هو الذى لا يحتاج . . . الى ربه :
هرآينه از خود نيست شده ، نيست شده را با رب احتياج نباشد زيرا كه با او يكى شده است . معنى ديگر . . .
هيچ احتياجى برب ندارد همه طلبها منقطع كرده با همه درد و سوز ساخته بلكه عين درد و سوز شده است . ص 221
122 ص 134 س 10 سؤال كردن حرام باشد :
دويى بيگانگى را اثبات كردن اينجا يك سخن بطريق تلويحى باشارتى بطريق انموذج مىگويم : محمد ملكوت و جبروت و لاهوت همه با خود جمع دارد وحى با او آيد ، هم از آن اوست كه صورت اقتران نمايد و سپس او را بيگانه گرداند و خود او را شهود ديد ، امرى : و نهيى و حكمى و حكيمى و امثالى و غيرى در ميان آيد به حق آن خداى كه ترا آفريده است زنهار زنهار زنهار در اين بيان درنيايى . ص 227 - 228
123 ص 136 س 13 قطوفها دانية :
هرآينه يكى مجازى و حقيقى دارد . محى الدين بن العربى مشاهده مىشود يكى آن را شرح ديدار مىكند و آنچه از الوان بهشت ، او حكايت كرده است او همه مجاز صفايى و ربطى مىدهد ، تو ميوه گويى و از آن ميوه تسبيحى و تحميدى و كارى كه تو كردهاى ؛ و ساغر و مى و جماعتى از بهشت