114 ص 121 س 6 هرگز خد و خال . . . بىزلف كمالى ندارد :
ابليس و محمد نيمى ربوبيت سياه و نيمى سپيد نهاند ؛ چهرهء جمال ربوبيت معيوب و مطعون ساختى ؛ و ديگر گويم نه آن چنين است كه هرجا كه سپيدى برو سياهى جمع شود جمال باشد جز در چهرهء انسان مخصوص . ص 210
115 ص 122 س 4 جعل الظلمات و النور :
هر دو از معدن ربوبيت رستهاند ، و از روى خلقت تسويه است بىشبهه ، و از روى اعتبار تفرقه ، و از سبب وجود كثرت غيرت تو اين چنين بدانى : جهان همه تاريك ، همه مظلم است ، سياه مكدرات در اين چنين تاريكى در آن چنين اضطلامى نور محمد با تشكلى و تمثلى كه او را خدا داده بود پيدا آمد . چون از اين جهان پيدا آمد ، چون همه ظلمت و كدورت بود هرآينه نقطه بر رخسارش افتاد . ص 211
116 ص 122 س 12 ان الكفر و الايمان . . . حجابان :
در بعضى نسخ فوق العرش است . ايمان و كفر نسبت به انكارى و اقرارى دارند . انكار و اقرار در حجاب دويىّ باشد اما در مشاهده و معاينه انكار و اقرار رخت وجود خود بر بستهاند يعنى يك حجاب عرش است وراى آن اين دو بالاتر ازواند . معنى دوم : از عرش درگذرى اين دو حجاب باقى ماند ، يكى اين كفر و دوم ايمان . تو گويى : كفر را ماوراى عرش چه نسبت ؟
آرى هم از آنجا آمد . چون از آنجا آمده باشد ، وراى عرش بود ، كفر و ايمان از صفات او باشد : يكى از قهر ، دوم از لطف ، و هر دو نسبت بصفات ذات دارند . آنجا