اين شرك جلى اين ايمان جلى . . . بتپرستى خفى هواپرستى است خودبينى است و خود وهمى و خيالى است ؛ اين وهم و خيال را نهايتى نيست . ص 134
80 ص 72 س 2 عين اليقين :
شريعت عبارت از گفت انسان كامل است طريقت عبارت از كردن انسان كامل است ، و حقيقت عبارت از ديدن انسان كامل است ، و حق الحقيقة عبارت از آن بود كه انسان كامل است ، و حق الحق از بود بود است . ص 137
81 ص 76 س 12 نور محمد از ميان برداشته شود :
اين وهم دويى از ميان خاست و نور محمد بنور رب العالمين يك صورت نموده ، يك معنى داشته اما نصيب تو همان است اينجا ذوق تو هم دروست ؛ از من اين سخن ياد دارى شور صوفيان و نعره و شور ايشان بىتابى و بيخودى شدن همه در مقام دويى است . اين همه و همبازى و خيالسازى است ؛ و اين ندانى كه از كسى رفت و برود درين جهان و در آن جهان ، و اين رفتنى نيست ؛ انيّت باقى و اثنينيت ثابت ؛ دوزخ و بهشت و حساب و صراط ثابت آمنا و صدقنا . ص 144
82 ص 83 س 3 جهت برخيزد :
فهم چيزى اعتماد و اعتقاد اين بر چيزى بدليل و حجت بود معقول و منقول ، منصوص و محسوس ، اينجا عين عيان شد حجب برخاست ديگر كسى را بر وى حاجت حجت نماند . او هرچه كند بالهام كند . حجت برخاست ، احتياج به وضع نبى و شرع او نباشد . خود مىرود پاى خود مىرود راست ، محتاج بر پيرى و آشنايى نيست . ص 151