انبيا ( ع ) غبطه مىبرند كه در مقام محمد ( ع ) اند مىگويد هرچه قاضى در ولايت بيان فرموده بعينه در نقطه ولايت رسالت موجود تا اينهمه را بكارى اختيار كردهاند . . .
پيشروان محمد ( ع ) با محمد ( ع ) باشند هرآينه . . . با وى ايشان همه درون شوند . . . هرچه در آن مجلس است از نصيبه خالى نباشد ازين جا تفضيل ايشان برسل و انبيا نيايد غبطهء ايشان به حقيقت از رسول ( ع ) باشد . . . اوليا را با انبيا چه تسويه مىشود . تحقيق است اول ولايت بكمال شود بعد از آن بدايت نبوت باشد .
ص 93 - 94
70 ص 48 س 2 دارالسلام :
بحسب فهم صوفيان دار اللّه عبارت از شهود و تنوعات تجليات و اسرار صفات و ذات او . 98
71 ص 51 س 10 موت :
وجود وهمى با وهم مىبرد و وجود حقيقت بتحقيق توحد حويش ثبوت مىبايد . . . روزگار آمد كه همه هويت سالك عبادت و طاعت شد . ص 103 - 104
72 ص 57 س 6 خودشناس . . . نباشد :
انسانيت و احديت مرتبهء ذات او گويند وحدت مرتبهء صفات و احديت مرتبهء اسماء ؛ و احديت در عالم لاهوت استعمال كنند و وحدت را در عالم جبروت و واحديت را در عالم ملكوت پس احديت ، مطلق و وحدت ، اجمال و احديت تفصيل . احديت چون ذات آمد صرف وحدت اوست عالم اجمال ، و احديت عالم تفصيل . چون محمد ( ع ) و آن شناسنده يك نفساند خود را نشناخت محمد را ( ع ) نشناخت . ص 113