انوار لاهوت بر آينهء دل متجلى گشت ؛ آن را در خود شاهد يافت و پس غلبهء شوق و شهود او در خور اين كلمه به زبانش رود يا سبحانى يا انا الحق و ليس فى الجبة سوى اللّه . ص 121 - 122
76 ص 65 س 5 شرح صدره :
دو احتمال مىبرد ، غسل در آن علايق عبارت از شرح صدر است ؛ دوم بعد تهذيب اخلاق و تصفيهء دين ، دولت دست دهد كه شرح صدر او كنند دل او را گشاده كنند آنچنان انوار الوهيت در آن بگنجد اين دل را عرش الرحمن نامند . ص 128
77 ص 67 س 13 خدا مؤمن :
بدين معنى كه بيننده ، امندهنده و قرار بخشنده است و تجليات و كشوفات رساننده . ص 132
78 ص 68 س 8 بندهء خدا نباشى :
بنده حقيقت اين است كه دل در پس اوست و خواهان اوست و به همه همت خويش جويان اوست بطوع و رغبت ، اين بندگى است چون خداپرستى اختيار كرده با خداپرستى هواپرستى جمع نشود :
با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست * يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن
ص 133
79 ص 68 س 12 بتپرستى :
به دو معنى است يكى جلى و يكى خفى همانكه هنود و كفار بتان را مىپرستند . . . از اين اجتناب كند و بيگانگى خداى تعالى آرد . . .