فرمود همه براى تصفيهء دل است : در صوم و صلاة و زكات و حج ، و تصفيهء دل بيان هر يكى . ص 168
88 ص 96 س 11 عشق پيش از من به منزل مىشود :
چون عشق عبارت از ذات واجب الوجود باشد بعنايت ايشان هرآينه كارها همه ازوست ؛ و اول همه از وى رسد لابدى هر قدمى كه مىنهى اول قدم اوست بعده قدم تو . ص 176
89 ص 97 س 2 ترك خود بكند :
ابجد عشقت چو بياموختم * پيرهن محنت و غم دوختم
حاصل عشقش سه سخن بيش نيست * سوختم و سوختم و سوختم
ص 176
90 ص 98 س 7 وجود عاشق از عشق :
ممكن از واجب الوجود پيدا است ؛ و همچنين حيات و ممات همه بدوست . ص 179
91 ص 101 س 5 از وصال او را شادى آيد :
شادى و غم وصال و فراق باتفاق اهل و داد اعتباريات است التوحيد قطع الاضافات چون اعتبارات برخيزد شادى و غم چه معنى دارد فراق و وصال چه صورت نمايد . ص 182
92 ص 101 س 12 عشقى كبير :
چه معلول بعلتى نيست ابتدايى و انتهايى ندارد ازلا و ابدا و سرمدا آن عشق مستقيم است :
عشق كه نه عشق جاودانى است * بازيچهء شهوت جوانى است