هر پيرى كه هست تمنا بر ذوق اعادت و ابتدايى طلب را اگر وقتى روى طلب ديده باشى بدانى از عاشقان مجاز پرسى كه آغاز عشق عاشق را چه ذوق و از منتهى پرسى كه اگر وقتى انتظارى و اندوهى و دردى بسر برده است كه اين حالت پيران كه مريدان را تمنا برند . معنى دگر چون اين چنين آمد كه مريد آينهء پير شد بحسب هر آيينه آن يك رو جمال ديگر مىنمايد و اين پير مريدان خواهد و مسترشدان بسيار طلبد تا تنوع مرا با و تكثر تجليات پيش آمد ديگر هر پيرى كه هست آرزو دارد زمان و زمان استيناف كار شود و زمانى هجران كشد ساعتى به دولت وصلت رسد على هذا تردد و اختلاف ذوقى دارد عاشقان گفتهاند :
هجران خواهم صنما وصل نخواهم * من تجربه كردهام كه هجران خوشتر
زيرا چه و صلى كه بعد از فراق باشد لذتش بكمال بود و فراقى كه بعد از وصال شود درد بر درد افزايد اندوه و احتراق را نهايت نباشد و هر دو صفت لازمهء حال خود طلبد . ص 68
57 ص 31 س 2 پيرپرستى باشد :
در اين مرتبه بنهاد كه در آيينهء جان او خدا را بيند پيرپرستى ضرورت آمد . زنار بندى لا بد گلوگير شود . اى عزيز اينجا پايبندى گرانى است جهانى اينجا اسير مانده است اما بجان و سر تو اين پيش آيد . ص 68
58 ص 31 س 4 از پير معصومى و طاعت نجويد :
فهم مردم بر اين است كه پير آن كسى بود حركتى از حركات ناشايسته ازو در وجود نيايد ؛ او همه شب و روز مستغرق