او شده خواجه ابو محمد فضل فارمدى در مجالس خود نويسد : اويس رضى اللّه عنه هرچند ابتلا و اشتياق برحسب فوران شوق و محبت خود داشت با رسول - عليه السلام - اما رعايت رضاى او را كه او حفظ حقوق مادر را فريضه داشت و ايمان خود هرچند محب را فراق محبوب سختترين بلاهاست اما رضاى محبوب را خواست اختيار كند . پارسايى گويد :
اگر مراد تو اى دوست نامرادى ماست * مراد خويش من از تو دگر نخواهم خواست
اريد وصاله و يريد هجرى * فأترك ما أريد لما يريد .
ص 77
63 ص 41 س 8 نفخت فيه من روحى :
فيض او همه صفت او دارد اينجا اگر توحيد گويى درست است بلكه وحدت هم از آن او . فرشتگان را سجدهء او فرمود يعنى اثر فيض من است سجدهء او سجده به من است و هر كه او را سجده مىكند آن سجده با اثر و فيض اوست . . . تسويه كرد بعد از آن نفخ كرد و بعد از آن سجده فرمود . . . عجب عيسى عليه السلام صورت را نفخ كرد حيات خداى تعالى هم صورت از گل ساخت و او را نفخ حيات داد . بين النفخين بسى ناز كى بيان كردن آن سبك طبعان را گران نمايد بجواب اين خاكساران كه خود را ملوث كند . ص 86
64 ص 41 س 11 دوزخ :
خدا را دو دوزخ است دوزخ در دنيا هر كه به هوا و پريشانى مبتلا است در دوزخ افتاده است و همين دوزخ نقد فردا هم برين عذاب باشد مواجب دوزخ آخرت باشد همين وجدان الم كه تن را مىشود و تمام و كمال هم ازين