كس پرسد از محمّد چونى چگونهاى * بىچون چگونه گويد چونم چگونهام
ص 69 - 70
60 ص 32 س 4 نحن نقص عليك :
تجربه و تفكر حكايت گفتن بر پير ضرورت باشد زيرا چه خداوند بر رسول ( ع ) قصه مىكرد او تعالى بجاى پير است و رسول بجاى مريد . او تعالى مطلع بر اسرار ضماير و هرچه رسول اللّه را مشكلى پيش آمد . . .
قصه بر مناسب حال آن مىكرد حل مشكل او مىشد . ص 72
61 ص 33 س 3 تخلقوا باخلاق الشيخ :
چنان كه مريد در پير خداى را مىديد اينجا سزد كه مريد پير را سجود آرد بدين معنى او را عين خدا ديد و مقصود خود را بعيان در وى افتاد اينجا حرف بازگو نه نويسند و بسطر بازگو نه خوانند :
ابد اينجا ازل بينى ازل اينجا ابد يا بى * بيابى جمله را باقى نهبينى هيچ را فانى
قاضى عبارت تخلقوا باخلاق اللّه را تخلقوا باخلاق الشيخ مىآرد چنان كه كسى اين نايب مناب او دانسته است . ص 73
62 ص 35 س 1 ام اصلى :
در علم نفسى او است يا آنكه در لوح مرقوم است خواستهء او نبود كه اويس او را بيند . اين سخن با سخن علماى نابالغ تفاوتى ندارد . در ام الكتاب خواست كه اويس رسول - عليه السلام - را نبيند . ام صورى است سبب بازداشت