تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
به كار خداى تعالى بود : نماز و روزه و تلاوتى و كلام و علمى . و اگر بر اين صفت مردمان احساس نكنندش چيزى درستى در دلهاى آن محروم‌ماندگان بگدازد ، و بر آن از دولت ارشاد او محروم شود قاضى براى آن مقدم مىگويد كه نخواهم از پير عصمت طلبى كه پير غرق درياى الوهيت است هم او را به خود گرفته و هو تعالى يفعل الخير و الشر فلعله ينظر من الشيخ شيئا مما ليس الى هذا الامر ، پس ترا نشايد كه بدين نظر گمان كنى و خيال بد برى . . . بر پير خود را مقابله مكن و او را در پلهء خود او صورتى ديگر پذيرفته و تو از متصورى ديگر . مولانا محى الدين بن عربى حكايتى در رسالهء آداب پير و مريد آورده مرا خوش نمىآيد كه اين حكايت آرم . . . خضر عليه السلام كودكى را گرفت و كشت ؛ كشتن قبيح است در جملهء اديان : خضر ( ع ) را اطاعت رب بود كه او مأمور بدين گشته بود هم بر اين عارف ديگر را قياس كن چنين كارى از وى برآيد از كبيره بكبيره تفاوتى نيست . . . پير الهى شده است و تو بشر ، و تا تو بشرى اين بشرى را با الهى قياس مبر . ص 69 - 70

59 ص 31 س 6 گوشت و پوست :

از گوشت پير را اين نظر مكن از گوشتى و پوستى و لحمى و عظمى و دمى است ، او مالامال بنور احديّت است :
من رفته‌ام ز خويش درون و برون نه‌ام * از من مرا طلب تو مكن من كنون نه‌ام چون لحم و دم شد است مرا عشق تو بدانك * من مغز و استخوان و دگر پوست و خون نه‌ام با دوست چون يكى شدم چيست وصل و هجر * هستم همان چه بودم ز آن كم فرونه‌ام