براى اغواء بندگان . . . اگر باى قسم باشد خود ظاهر است مىگويد سوگند به عزت تو كه همه را از تو بدور برم و غيرت عشق اين تقاضا كرد كه جز معشوق را به شهودى و بوجودى نديده و اگر او هم رود عاشق نماند اين سوگند و اين اغواء دليل بر اين كرد كه آن بدبخت عاشق سوختهء دردمند فراق زده و ز راه افتاده با همه طرد و خذلان ساخته است . . . و اگر باى مصاحبت اعتبار كنم يعنى بندگان ترا به اين همه قربتى كه با ايشانست و ايشان را با تو هم به اين مصاحبت ايشان را از تو بدور دارم وقت را مشوش كنم ذوق را از ايشان برم برخوردار از كوى تو نخواهند شد . ص 65 - 66
54 ص 30 س 3 چه گويى :
شاهد ربوبيت عبارت هم از رد و قبول و از حسن و قبح مصلحت اين و سبب اين ربوبيت همين است . . . اين قدر ببايد دانست كه اينجا ملازمت كلى نيست اگر خوبروى را خال نبود ، و بر رخ نقصانى هم باشد و اگر خال را علىحده تصور كنى آنگاه چه مىگويى ؟ در نظر چگونه نمايد گويى نقطهء سياهى كه جز مظلم و موحش نبود اما در اجتماع ايشان مزيد حسن باشد و تجربه هم بدين است اما تحقيق سخن اين است كه ابليس همه تلبيس است كارى است كه در ميان رود دل داند و من دانم و دل كه كدام گنجينه است كه اينجا مكمون است . ص 66
55 ص 30 س 7 جملهء افعال و اقوال :
علم بكليات احوال مريد لابديست اما جزئيات در حد انحصار داخل نيست . ص 67
56 ص 30 س 11 همه پيران را تمناى ارادت مريدانست :
سه احتمال دارد يكى