تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
اشيا است عكس او در چنين دلى پيدا آيد . ص 54

42 ص 24 س 10 چون بمطلوب رسيدى :

اى مرد محب ! اى مسكين مبتلى ! وقتى ذوق درد هجران گرفته‌اى وقتى لذت طرد و خذلان يافته‌اى تا بحسب نقد وقت خويش اين بيت بخوانى :
هجران خواهم صنما وصل نخواهم * من تجربه كرده‌ام كه هجران خوش‌تر
اين عاشق ملتذّ به لذت درد طلب است و لذت سوز و سوختگى گرفته است طلب اين حجاب راه اوست چنان كه ابو يزيد مىگويد اهل المحبة محجوبون بمحبتهم . ص 55

43 ص 25 س 6 چون از خود خلاص يافتى :

چه مىگويى بىخبر شدى ديوانه گشتى اگر اين چنين است خود فقيه مىگويد بر اين چنين كسى نه دين است نه كفر است و اگر اين مراد دارى از خود رفتن صوفيان عبارت از اين كنند كه نظر مرد ساقط شود از قول و فعل و وجود خود همه نظر بفرد حقيقى بواحدى كه به همه اعتبار واحديت بود اكنون او را مىگويى كه كفر و اسلام به نزد او يكسان بدان معنى باشد كفر من حيث هوهو و اسلام من حيث هوهو ، هر دو حال ظاهرى باشد به حقيقت نسبتى ندارد و حقيقت ، عبارت از هوهو است بارى نظاره شو من فرد حقيقى بالا گفته‌ام . ص 55

44 ص 25 س 12 خودپرستى :

يعنى تا كارى مىكنى كه نسبتى به بشريت و
تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 369 | عفيف عسيران / عين القضاة ( عبد الله بن محمد الميانجي الهمذاني )