باشد چون مآل و مرجع هم بدان است . ديگر در حقيقت جز فرد حقيقى موجود نيست پس هرآينه مطلوب طالب و طالب مطلوب باشد . ص 45
32 ص 21 س 2 شوق از حضور باشد :
كلمهء شوق براى حضور و غيبت مشوق نيست يكى با ديگرى خواهد يكى گردد تا از وى حظى و لذتى و نصيبى گيرد ، به قدر حصه و نصيبه و اين بحضور و غيبت هم باشد . ص 46
33 ص 21 س 3 گواه اين است :
صور و اشكال قدمى را كه به نسبت كليه و بعضيه در حضرت ازليه با وى داشتهاند آن هم در محضرهء اواند اتصال معنوى با وى ازلا و ابدا دارند هنوز موجود بالقوة بودهاند بالفعل نيامده آرزو مىبرد كى بود كه اين باطن با ظاهر يكى گردد و اين ظاهر با باطن يك جا جمع شود ؟ اين تكثر و تعدد برخيزد ، در اين ميان ما هم حضور بيان شد و هم بعد و هجران از شوق ؛ اگر اعتبار بعد و هجر كنى مىتوانى ، و اگر حضور و شهود اعتبار كنى هم مىتوان . ص 46
34 ص 21 س 3 نفس الرحمن :
صفتى از صفات اللّه باشد كه آن را عنايت از رحمت و رأفت كند و صفت بر مذهب قاضى غير ذات نباشد چنان كه در زبده هم گفته است فعلى هذا معنى اين حديث كه از قبل يمن وجدانى حقيقى است اما تعيّن من قبل اليمن شايد يمين اللّه را هم از آن جهت احساسى كرده بود و اگر نه يمين و يسار ، يسار و يمين فقد قيل كلتا يديه يمين . ص 46
35 ص 12 س 9 العفو و العافية :
مرا از من به من مگير ، مرا از من به من مگذار ،