منى من به من بخشى ؛ تو مرا به خود يكى كن و همواره و همچنين دار . ص 47
36 ص 21 س 11 مجمل گفتهاند :
آنست كه الإعراض عما سوى اللّه و الإقبال الى اللّه همين تجليه است و همين تخليه اما قاضى خواست كه در اين محل شرطى كلى لابدى است ؛ بيان كند گفت طالب را هفتاد و دو گونه ملت يكى بود و يكى نمايد چه باشد يكى بود يعنى يكى را ميان اين مذاهب تشخيص و تعيين كرده و آن مقصود و مطلوب كلى دانست كه همه روز و همه شب در اثبات آن و در دفع غير آن كوشيده ترا از همه مىبايد گذشت ترا مقصود خود را پيش خود مىبايد ساخت هرچه ترا بمطلوب رسانده راه تو همان است و شرع تو همان ما را به حقيقت محقق شد كه مسلك ما بر تبع مصطفى و مرتضى است و آنچه شرع مصطفى است به خدا رساند فبالضرورت اختيار ما همان و اگر طالب را فرضى محالى كنيم كه اين چنين بود كه جز بدين راه راهى است كه بدان رسيده و اگرچه بدان دوزخ است و رد خلق است اختيار طالب همان بودى . ص 48
37 ص 21 س 15 ترك عادت نداند :
سخن مجمل است بعضى تفاصيل او آنست :
بر أكلى و شربى و غير آن عادتى داشت ، ترك آن عادت ببايد ؛ اگر بر صوم گرفته است ، روزى افطار هم كند ؛ و اگر بر افطار گرفته ، روزى صائم هم شود ؛ و اگر عادت بر سخن بسيار است . البته مختصر گرداند . ديگر اگر عادت بر وجاهت و عزت گرفته است ، البته بشكند خهخه مرد بىمحضر ! از خانه بيرون نيايد ، و يك دو چاكرى و خادمان بهم برابر بيايند تا هات و هوت برجا دارند . اين مرد را طلب در