تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
و شامل هر دو طريق است يكى آنكه بتدريج و مهلت به مقصود رسند چنان كه گفت نهاد و حقيقت من از دل پرسيد الى آخره و دوم اشارت بر من يطع الرسول فقد اطاع اللّه كه جايى برسد احتياج پرسيدن نماند هرچه كند خود كند زيرا چه يسألونك عن الروح صريحا پرسيد نيست و جواب يافتن است و ديگر فرمان شد قل الروح من امر ربى أى من شأنه و عظمته و كبريائه و جلاله . . . پس ادراك او متعسر باشد از آنكه جلال و عظمت او در منظر ما و نظارهء ما نيست چون روح را اين عظمت شد اكنون او هرچه خوش آيد كند از هيچ كس نپرسد . . . از اين روح اسم اعظم مقصود است فيض قدوس مطلوب است از اين به خداى روح كه شهنشاه شهسوارى مىكند و اسب وحدت را در بساط ميدان عظمت و جلالت فرزين بند مىدهد . ص 37

26 ص 18 س 3 متلون :

را يكى حالت نه وقتى زياده وقتى كم در شب چهاردهم همه ليالى . . . به تمام و كمال نورى و صفايى نمايد كه در شب بيست و ششم و بيست هفتم نيست اكنون اين تلون دارد يك صفت نه سخن او هرآينه بىترتيب بود او را سخن گفتن زبان وقت او باشد هنوز مرد نايستاده هر روزى در زيادتى و كمى است بعد از آنكه زبان سخن گشايد نه آنكه هم در آن ماند اما متمكن مثالش آفتاب كه در ضيا و جلالى او زيادتى و كمى نيست . . . شايد ازو ترتيب و نگاه داشتن آيد و آنكه قاضى گويد كه آن نيز بر خطر است مثال خطرش بدين ماند هوايى متغير شود و مغيم گردد آفتاب به صورت خويش و بجلال و عظمت خويش ننمايد . . . در اين مجموعه بيان قاضى سه چيزى معلوم شد كه يكى اين گفتار و آن كردار اهل تلون باشد و دوم خواص كه ايشان در مقام جمع‌اند سيوم اخص خواص ايشان در مقام جمع‌الجمع‌اند
تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 364 | عفيف عسيران / عين القضاة ( عبد الله بن محمد الميانجي الهمذاني )