آن كه او براى ترتيب مريدان اقتدار را گويد و در جمع الجمع است آنكه او اجازت يابد . . . او در جمع است و آنكه زمام ترتيب از دست فروهشته است او متلون است . ص 39 - 40
27 ص 18 س 12 طال لسانه :
در بيان ربوبيت باشد ؛ كلّ لسانه در عيان بود به حق . ص 40
28 تمهيد اصل دوم ص 19 س 8 مطلوب :
در اين معنى سنائى گويد :
همه چيز را تا نجويى نيابى * جز آن دوست را تا نيابى نجويى .
ص 42
29 ص 20 س 1 فقر خوانند :
زيرا چه غنا از آن طرف دادن از آن طرف اخذ و احتياج از اين طرف الفقر فخرى هم از اين گفت اين احتياج من كه سبب شد براى ادراك حال مرا تا دوست غنا و استغنا بخشد و اگر نظر بينى شود فقر و غنا يكى شود . ص 43
30 ص 20 س 2 اذا تم الفقر فهو الله :
يعنى چون اين شخص فانى الصفت شد از صفت فنا ترقى كرد ذات خود را به عين صفات فانى يافت او در ميان نمايد فقر تمام شد فقر صفت او بود او بصفته و ذاته از ميان فانى شد باقى ماند ذات تعالى و تقدس فهو اللّه درست آيد . ص 43
31 ص 20 س 12 طالب :
كه سرانجام مطلوب شود پس طالب به حقيقت مطلوب