صالحان گنجنشين كه مقصود جز فوز فوج نجات و درجات بهشت چيزى ديگر ندانستهاند . ص 32 - 33
22 ص 14 س 15 ترهات صوفيه :
گوش منه بدان مشغول مشو يعنى از آن احتراز كن كه ترا براى آن آفريدهاند ؛ اين عقيده به دو چيز شود : يا با لقاء من اللّه و يا قابلى را نصحيت قوم . ص 33
23 ص 16 س 9 و 10 بلال و حميرا :
مگر از اين بلال مراد با دل و قلب باشد اين خطاب با او راست آيد كه اى دل مرا به خود خوش دار يعنى مرغ مراد من به دام من ده و به كشفى و جلايى كه تو هستى رو نمايى اين گفتن دل با زبان باشد و آنكه گفت كلمينى يا حميرا ازين حميرا نفس مراد باشد چون خواست كه در عالم بشريت از حقيقت كه عين كشف و جلا بود بيايد و در پردهء بشريت بيند و لذت اين گيرد . . .
تا جهانيان فايدهاى يابند يعنى كه هر جزو از اجزاى تن و هر عضو از اعضاى تن به حقيقت محظوظى محمد شود . ص 35
24 ص 17 س 9 يبايعونك :
هرچه محمد گويد همه گفتار خدا بود . . .
محمد از خود رفته و باقى ازلى و ابدى با خود مانده هر كه اطاعت محمد كند اطاعت خدا كرده باشد . . . و همچنين شيخوخت هرچه شيخ فرمايد خدا فرموده باشد و هرچه شيخ كند خدا كرده باشد . ص 36
25 ص 17 س 10 و يسألونك عن الروح :
منطوى و محتوى هر دو بيان است