بيند و كذلك تجليات و كشوفات و مبرات و حسنات يأجوج و مأجوج ابليس و تلبيس و آنچه مانند اين است و آنچه مباين و مضاد آن است همه در خود بيند و همه هوا را يأجوج و مأجوج نام نخواه ابليس و تلبيس گو اينها هم بالفعل در تو موجوداند اما سخنى در ظهور و كون است خدا حكايتى مىكند و از وجود يأجوج و مأجوج كه مفسدات و مخربات اين عالماند كذلك هم بر اين مثال در صفاتى آفريده است كه ايشان يأجوج و مأجوج خواند پيش از آنكه ايشان بيايند ايشان ترا خراب مىكنند صفاتى كه همچو يأجوج و مأجوجاند ايشان كه باشند از خدايى چنان كه يأجوج و مأجوج شد خلق باشند ص 29
19 ص 14 س 2 دجال :
چه كند خير را شر نمايد و شر را خير دجال نفس تو همين كند هوسى و آرزويى دارد چنان پيش تو مىنمايد كه هيچ از آن بهتر نباشد . ص 30
20 ص 14 س 3 جذبة :
عبارت از چيست فهم آن حقيقت شود كه تويى تو با تو جز وهم تو نيست به حقيقت اوست تعالى . ص 30
21 ص 14 س 15 بذل الروح :
بذل روح خويش كنى و جان خود را در بازى اين بازيچهء بچگان اهل طلب است اين گوىبازى چوگان سرفرازى كار ايشان است اگر اين چنين توانى كردن كمترين اين بازى جانبازى است . بكلمات ايشان كه مزخرف و مموّه مىدانى ايشان گويند كه ما در مجلس خاصايم ما همنشين خداييم : سى سال آنچه مىفرماييم خدا آن مىكند . . . اكنون علماى ظاهر و زاهدان معتمد و