برخوانيم و نكتهء وحدت تحقيق كنيم و كار عبوديت به هرچه مبالغتتر تا آنكه توانيم بسر بريم . ص 26
16 ص 12 س 14 عادتپرستى :
چه باشد مثلا اگر بتپرستى بچه است بر آن عادت گرفته است و آن خوى شد و از آن بدر شود آنگه كارى و روى روزگارى پيش آيد هم بدين قياس بر هرچه تو قرار گرفتهاى و چيزى دانستهاى و از مولانايى مذكر شنيدهاى و از معلم محله كه تعليم مىكند و عوام الناس را امام شده است هم بر اين قياس مفسر و محدث و فقيه و مفتى و مجتهد همه را با همه كه ايشاناند در زاويه و خلوت خانهء فراموشى حبس كن و همه را از خود بدر كرده بيرون آى كارى بسر شود . ص 26
17 ص 13 س 12 مثل الجنة :
اين همه را مثل بدانى بالنسبة الى الحقيقة بهشت گفتم كه درو باغى چنين و قصرى چنين و شرابى و آبى چنين و حورى چنين و چنين اگر ضرب مثل كنى براى آنست كه اين همه بالفعل در آن مقصود موجود بينى و يك بار به همه محفوظ گردى پس مثل او چه باشد او در حكايت و بيان نيست او از وهم و گمان بيرون است او در كتابت و خطى و قلمى و نقشى درنيايد الا آنكه ضرب مثلى كه او وجدان و عرفان او بدين ماند . ص 29
18 ص 14 س 1 يأجوج و مأجوج :
چون مرد به تحقيق رسد جمله صور موجودات و اشكال ايشان معلوم و مكشوف او شود همه آفات و محن و بليات را در خود