يك سخن همين است او هرچه مىگويد بحسب عيان و كشف خود گويد و راه كشف جز اين نيست . ص 18
9 ص 11 س 1 من لا شيخ له :
آن كه استاد نيافت ره دين ندانست . . . خلافت .
يعنى چنان كه حق سبحانه بنده را هدايت و تربيت مىكند شيخ خليفهء اوست ، و خلافتى كه او يافته است همين يافته است كه از پس هدايت خدا تربيت او كند . ص 20 - 21
10 ص 12 س 2 از خود بدر آيد :
مرا گويى بيا بر من ولى بگذار خود خود را * اطاعت را نهم گردن ولى شرط محالى هست
خود را خود چگونه گذارند و از خود بدر چون شوند ؟ ص 23
11 ص 12 س 5 يولد مرتين :
ولادت ثانيه . . . و اين تربيت ميان مردان غيب است هر كه در اين تربيت ايشان بوده باشد و اين كار پيش او كرده باشند او داند سپس اين حال جمالى از ملكوت و جبروت و از لاهوت و آفاق و اطراف هيچ بر وى مستتر نماند . . . مرد حكيم . . . گويد كه به رياضت و مجاهدت و به مقاسات مشاق و تهذيب اخلاق كند از حد افراط و تفريط به حد اعتدال آرد به حيثيتى كه مزاحمتى بصفتى نشود نفس مهذّب گردد و دل مصقل عكسپذير و حقّنما گردد اين ولادت دوم باشد و اين را ولادت معنوى خوانند . ص 23