دلى باشد در اهل خلقت چنان كه آفريده است كه او به اهتمام تمام خود همه جدوجهد خود جز به خدا متوجه و متعلق نباشد . ص 11 - 12
6 ص 5 س 9 علم چهارم :
امتياز كرد براى اظهار شرف عزت آن علم را شايد براى آن كه آن علم به اين علوم هيچ نسبتى ندارد . ص 10
7 ص 6 س 1 عمل تن :
تلاوت و نماز و روزه و زكات و حج و غير آن و عمل دل محاضره و مراقبه و مشاهده و معاينه و تخليه و تجليه و منازلات و مواردات با شرائط تقليل غذا بلكه ترك چند روز ، تقليل نوم الا بقسمة و حصة . . . صحبت به كلى انقطاع دهن را مهر زده جز به ضرورت حاجت ماسّه نگويد آن عمل دل را اگر بر اين نمط ملازمت كند يحتمل كه بدان خاصه دولت رسد . ص 11
8 ص 9 س 10 جان پير :
دل پير بر مشابه آبى صافى و آينهء شفافى عكوسات قدوسى و سبّوحى بر دل او لايح و لامع عكس آن ظاهر گشته چون اين دل مريد بمقابل دل آن پير نشيند چون عكس عكس بر دلش آيد مثال ديوارى مقابلهء آبى صافى باشد و عكس آفتاب بر آب برآيد و عكس عكس بر ديوار نمايد . . . و پير ، مكشوفات عكوسات قدوسى و سبوحى در مريد بيند پير در جان مريد خود را بيند و مريد در جان پير خدا را بيند چون پير در اين ورطه ايستاد يگانگى پيش افتاد پس چون اين متحد محقق خود را در دل مريد بيند همان باشد كه مريد خدا را در دل پير بيند فهم كن فهم كن ازين جا مگذار اعتقادى كه بر سخن قاضى كردهايم