بودهاى يك لحظه بى خود نشدهاى . يك ماه در خرابات شو تا ببينى كه خرابات و خراباتيان با تو چه كنند . خراباتى شو اى مست مجازى ! بيا تا ساعتى موافقت كنيم .
رو تا بخرابات خروشى بزنيم * در ميكده در شويم و نوشى بزنيم
دستار و كتاب را فرستيم گرو * بر مدرسه بگذريم و دوشى بزنيم
نوش باد آن بزرگ را كه چه گفت :
« فقدت وجودى فى الخرابات مرّة * فروحى خرابات لذا و كليسا »
تا پير خرابات فرمان ندهد ، كس را زهرهء آن نباشد كه عروس خرابات خانهء
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
را تواند ديدن . شمع و شاهد را در خرابات خانهء كفر نهادهاند ؛ تا اين كفر واپس نگذارى ، مؤمن ايمان احمدى نشوى :
اندر ره عشق سرسرى نتوان رفت * بىدرد و بلا و بىسرى نتوان رفت
خواهى كه پس از كفر بيابى ايمان * تا جان ندهى به كافرى نتوان رفت
( 453 ) آن نديدهاى كه بلبل ، عاشق گلست ؛ چون نزد گل رسد ، طاقت ندارد
هامش
( 1 ) يكA . . . Uبارى يكH- -
( 2 ) كنندA . . . UمىگويندB- - خراباتى شوA . . . U - H- - مستABHMSUمردPR- -
( 3 ) شويمAHMPSUرويمBR- -
( 4 ) گروA . . . UبگروH- -
( 3 - 5 ) رو . . .
بزنيمA . . . U - R- -
( 7 ) خرابات . . . كليساASفداك در خرابات و كليسا راBHRفداك خرابات و كليساMفداك خرابات و كليسا راPU- -
( 8 ) خانهءBHPU - AMRS- -
( 9 ) سورهء 17 ( الاسراء ) آيهء 85 ك - -
( 10 ) واپسBHMRبا پسAPSU- -
( 12 ) بلا و بىA . . . Uبلاى اينH- -
( 13 ) ايمانA . . . UاسلامH- -
( 15 ) نزدAHMPSUنزديكBR- -