لا يكون . و ما لا يدخل فى الوجود فهو العدم » .
( 449 ) دريغا هفتاد و دو مذهب كه اصحاب با يكديگر خصومت مىكنند ؛ و از بهر ملّت هر يكى خود را ضدّى مىدانند ، و يكديگر را مىكشند . و اگر همه جمع آمدندى ، و اين كلمات را از اين بيچاره بشنيدندى ايشان را مصوّر شدى كه همه بر يك دين و يك ملّتاند . تشبيه و غلط ، خلق را از حقيقت دور كرده است
« وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً »
. اسمها بسيار است ، امّا عين و مسمّى يكى باشد : ترا ظهير الدّين خوانند ، و خواجه خوانند ، و عالم خوانند و مفتى خوانند ؛ اگر بهر نامى حقيقت تو بگردد ، تو بيست ظهير الدّين باشى ؛ امّا اسم تو يكى نباشد ، و مختلف باشد ، و مسمّى يكى باشد .
« لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ »
اين معنى باشد . دريغا مگر از مصطفى - عليه السّلام - نشنيدهاى كه گفت : « كلّ مجتهد مصيب » ؟ اجتهاد مجتهد ، صواب مىانگارد ؛ و هر ملّتى بر اجتهاد ، اعتماد كرده است .
هامش
( 2 ) اصحابA . . . U - R- -
( 3 ) مىدانندA . . . UمىدارندP- -
( 4 ) و اين . . . از اينA . . . Uو سخن اينH- -
( 5 ) اند . . . دورABPSUانديشه خلق را از حقيقت خود گمHاند . . . خود دورMاند . . . را از خود و از . . . دورR- -
( 6 ) سورهء 10 ( يونس ) آيهء 36 ك - -
( 7 ) عينA . . . UمعنىH- - باشدA . . . Uست چنانكB- - خوانندBHMRگويندAPSU- -
( 8 ) مفتىA . . . UمتقىH- - بگردد تو بيستBMبگردد تو نيستASبگردد توHنگردد تو بيستIبگردد تو بنسبPRبگردد تو به نسبتU- -
( 9 ) اما . . . باشدA . . . Uامانى حقيقت يكى بود فاما اسم . . . بودB- -
( 9 - 10 ) سورهء 109 ( الكافرون ) آيهء 6 ك - -
( 10 ) دريغا . . . كهAHMPSUاز . . . ازينجا كهBمگر از . . . كهR- -
( 11 ) اجتهاد مجتهدAMPRSUمجتهد اجتهاد راBH- -
( 12 ) استA . . . Uاست آن هم صواب بود چرا ؟ از آنكه « لا إله إلا هو فاتخذه وكيلا » اجتهاد خود وكيل را باشد و هر كسى بر حسب نظر خداى را در تواند يافتB- -