تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
( 364 ) دريغا سلطان محمود ، اياز را دوست دارد ؛ و او را بر تخت مملكت بنشاند ، و ديگران را پى گم كند كه شما اهليّت آن نداريد كه مملكت مرا لايق باشيد ، خود دانى كه اين كلمه چيست ؟ آخر اين كلمه كه شنيده‌اى كه عشق ، سلطانست ؛ آنجا فروآيد كه خواهد . عشق لايزالى با جان قدسى عقد سرّى بسته است كه جز عاشق را از آن ديگر كس را خبر نباشد . ( 365 ) دريغا در عشق مقامى باشد كه عاشق و معشوق را از آن خبر نباشد ؛ و از آن مقام ، جز عشق خبر ندارد . « حبّك الشىء يعمى و يصمّ » اين باشد . چه گويى عشق از عاشق است و يا از معشوق ؟ نى نى از معشوق است . پس عشق الهى از كى باشد ؟ ضرورت از جان قدسى باشد . عشق جان قدسى از كى باشد ؟ از نور الهى باشد . چه دانى كه چه مىگويم ؟ ! دريغا گفتم چون ما را به خود قربت دهد ، در نور او خود را ببينم . عبارت اين باشد « رأى قلبى ربّى » . علىّ بن ابى طالب - عليه السّلام -
هامش
( 1 - 2 ) دارد . . . بر تخت . . . كندHMUدارد . . . بتخت . . . كندASمىداشت . . . كردBRدارد . . . و تخت . . . كندP- - ( 2 - 3 ) مرا . . . خودA . . . Uرا لايق باشد چهH- - ( 3 - 4 ) شنيده . . . خواهدAMPRSUشنيده‌اى . . . سلطانست هرجا كه خواهد فرود آيدBنشنيده‌اى . . . سلطانست كه خواهدH- - ( 4 - 5 ) با . . . عاشق راARSUبا جان قدسى عهدى بسته . . . جز عشق راBبر جان قدسى سرايتى بسته . . . عشقHبا جان قدسى سرايت داشته بود كه . . . عاشق راMبا جان قدسى سرايتى بسته بود . . . عاشق راP- - ( 5 ) نباشدASنبودBMRنيستHPU- - ( 6 ) دريغا . . . نباشدHMPRU - ASاى عزيز . . . معشوق هر دو از . . . عشق كسى را خبر نبودB- - ( 8 ) نى . . . استA . . . U - R- - ( 8 - 9 ) الهى . . . باشدHMUالهى . . . و ضرورت . . . باشد و هان قدسى ازلى كه باشدBالهى از كى باشدASالهى . . . اقدس از كى باشدPالهى از كه ازلى باشد به ضرورت . . . از كه باشدR- - ( 10 ) چونABHMRSچهPU- - ( 11 ) بينمA . . . UبينيمB- - ( 11 - 1 ) عليه . . . كندMچنين گويدABPSUازين خبر بيان مىكندHازين حال چنين گويدR- -