تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
عشق تو بسوخت اى صنم خانهء دل * بشكست غم فراق پيمانهء دل دردانه ز ديده ز آن روان كردستم * زيرا كه ز من جداست دردانهء دل
( 317 ) دريغا مگر آن بزرگ از اينجا گفت كه اگر سينهء كمترين مورچه بشكافى ، چندانى حزن عشق خدا از سينهء او بدر آيد كه جهانى را پر گرداند . شيخ ما گفت : شيخ عبد اللّه انصارى در مناجات اين كلمات بسيار گفتى : خداوندا ما با خوديم و خودى ما در خور تو نيست ، و تو بىمايى و بىمايى ما درخور ما نيست . « البلاء موكّل بالأنبياء ثمّ بالأولياء » اين باشد ؛ يعنى كه تو با بلايى و بلا در خور ما نيست ، و ما با هواييم و هوا در خور تو نيست . امّا هرچه بر تن آيد آن عذاب باشد ، و هرچه بر دل آيد آن بلا باشد . ( 318 ) دريغا تو پندارى كه بلا هر كس را دهند ؟ ! تو از بلا چه خبر دارى ؟ باش تا جاى رسى كه بلاى خدا را بجان بخرى . مگر شبلى از اينجا گفت : بار خدايا همه كس ترا از بهر لطف و راحت مىجويند ، و من ترا از بهر بلا مىجويم . باش تا « جذبة من جذبات الحقّ » با تو كيمياگرى بكند ؛ آنگاه بدانى كه بلا چه باشد !
هامش
( 2 ) پيمانهءBHRميخانهءAPS- - ( 3 ) ز ديده ز آنBHديده ز آنAPSروندگانR- - ( 4 ) زيرا . . . جداBRزيرا . . . خداAPSكز ديده من جداH- - ( 6 ) بدرAHPRSبيرونB- - جهانىABPSجهانHR- - ( 7 ) گفت . . . درBHPRشيخ عبد اللّه انصارى شيخ ما گفت درAS- - ( 8 ) ما درBPتو درAHRS- - ( 9 ) ثم بالاولياءASثم بالاولياء ثم بالامثل فالامثلBRو اولياءHP- - ( 13 ) رسىABPRSبرسىH- - ( 14 ) كسBHPR - AS- - باشBH - APRS- - ( 15 ) الحقAHPRSالحق توازى عمل الثقلينB- - ( 1 - 15 )ABHPRS - MU- -