دهند ، و مرا ميسّر نشد ؛ امّا نمىدانم كه در آن عالم خواهند داد يا نه ؟ دريغا ابو بكر با اين جگر سوخته هنوز مىگفت : « يا دليل المتحيّرين زدنى تحيّرا » ، مگر امام ابو اسحاق اسفراينى از اينجا گفت كه وقت نزع با او گفتند : ترا چه چيز آرزو مىكند ؟ گفت : « أشتهى قطعة كبد مشويّة » گفت : پارهاى جگر سوختهام آرزو مىكند .
( 314 ) دريغا از جوش ديگ دل مصطفى كه « كان يصلّى و فى قلبه أزيز كأزيز المرجل » ! گفت : جوش دل مصطفى از مسافت يك ميل شنيدندى ؛ باش تا بدانى كه اين جوش كه شنيد ، ابو بكر صفتى شنيده باشد ، امّا باش تا اين حديث با تو غمزه بزند كه « إنّ اللّه يحبّ كلّ قلب حزين » ، دانى كه چون اين حزن ترا قبول كند چه گويى ؟ اين بيتها گويى :
از عشق تو اى صنم دلم خون شده است * جان در طلب وصل تو بيرون شده است
ليلى شدهاى مرا تو اى شاهد بت * جان و دل من عاشق مجنون شده است
هامش
( 1 ) نشدAHSنمىشودBPR- - نمىدانمABHPSندانمR- - خواهند داد يا نهAPRSدهند يا نهBخواهند دادن يا نهH- -
( 2 ) جگر . . . هنوزAPRSهمه جگر . . . هنوزBهمه جگر سوختهH- - تحيراABPفيك تحيراH- -
( 3 - 4 ) ترا چه . . . مىكندPHترا چه آرزوستBR - AS- -
( 4 ) سوختهامABHPRSسوخته مراI- -
( 6 ) از جوش ديگHPRاز جوشASجوشB- -
( 7 ) دل مصطفىABPRSديگ دل مصطفى راH- - مسافتBHPR - AS- -
( 8 ) اين . . . شنيدAPSاين را . . . كه شنيدىBاين را شنيدHاين را كه شنيدR- -
( 12 ) بيرونBHPRمديونAS- -
( 13 ) بتBPRجانASحورH- -
( 14 ) مجنونABPRSو مجنونH- -
( 1 - 14 )ABHPRS - MU- -