خلعت شود ، چندانى شكر بر خود واجب بيند كه خود را قاصر داند از شكر اين نعمت .
« وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها »
شرح اين شكر مىكند كه چون خود را محو بيند ، در ميان
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ »
ندا در دهند از عالم الهيّت كه ما خود ، بنيابت تو از تو شكر خود كنيم ، و شكر خود را بجاى شكر تو محسوب داريم . مگر از نامهاى او يكى « شكور » و يكى « حميد » نخواندهاى ؟
يعنى « حمد نفسه بنفسه » « شكور » او است كه ترا شكر كند بنيابت تو . دريغا مگر آن بزرگ از اينجا گفت كه « شكرت الرّب بالرّب » ! و تو قدر اين كلمه چه دانى ! قدر اين كلمه كسى داند كه « عرفت ربّى بربّى » او را روى نموده باشد . از عالم غيب ، با دوستى از دوستان خود گفتند : از تو به حقيقت شاكر اوست ، پس « شكر الرّب نفسه بنفسه فهو الشّكور » .
( 323 ) اين ، شكر روح باشد ؛ شكر قالب را عبارت اين باشد كه مصطفى - صلعم - مىگويد : « إذا قال العبد الحمد للّه ملأ نوره الأرض ، و إذا قالها ثانيا ملأ نوره السماوات و الأرض ، و إذا قالها ثالثا ملأ نوره ما بين السّماء و الأرض » . از شكر زبان و قالب ، آسمان و زمين پر از نور شود . اين شكر نعمت
« خَلَقَ لَكُمْ
هامش
( 14 - 1 ) بيناى . . . چندانىAPRSبيناى اين مقام شود چندانىBبدين مقام رسد بيناى اين مقام شودH- -
( 1 ) داندBPRبيندAHS- -
( 2 ) سورهء 14 ( ابراهيم ) آيهء 34 ك - -
( 3 ) سورهء 34 ( سبأ ) آيهء 1 ك - - دهند ازAHRSدر دهد ازBدر دهند اما ازP- -
( 4 ) كنيمABPRSمىكنيمH- -
( 5 ) شكورAPRSشكورستBH- -
( 5 - 6 ) و يكى . . . توASو يكى . . . شكور است . . . بنيابت بودBكه ترا شكر كندHو يكى . . . شكور است . . . توPR- -
( 8 - 9 ) باشد . . . توPباشد در عالم . . . از آن خود . . . توASيعنى شكر و صبر كردن به خدا توان كرد در عالم . . . توBباشد در عالم غيبHباشد در . . . گفت از توR- -
( 11 ) اين باشدABPRSاينستH- -
( 12 ) قالهاAHPRSقالB- -
( 14 ) و قالب اوASو قالبBHRباشد و قالبP- - زمينAHPRS - B- - شودABPSمىشودHR- - اينBازينAPSاين همهHR- -
( 1 - 14 )ABHPRS - MU- -