نه اين دين دنيا را مىخواهد ، دين آخرتى مىگويد كه در آن دين ، كمزنى باشد و ملّت يگانگى دين ايشان باشد ؛ و در اين دنيا اين ، كفر باشد ؛ امّا در راه سالكان و در دين ايشان ، چه كفر چه ايمان هر دو يكى باشد . يوسف عامرى گفت :
در كوى خرابات چه درويش و چه شاه * در راه يگانگى چه طاعت چه گناه
بر كنگرهء عرش چه خورشيد چه ماه * رخسار قلندرى چه روشن چه سياه
( 296 ) هر كس در اين معنى راه نبرد ، ابليس داعى است در راه ؛ و ليكن دعوت مىكند ازو ، و مصطفى دعوت مىكند به دو . ابليس را به دربانى حضرت عزّت فروداشتند و گفتند ؛ تو عاشق مايى ، غيرت بر درگاه ما و بيگانگان از حضرت ما بازدار ، و اين ندا مىكن :
معشوق ، مرا گفت نشين بر در من * مگذار درون آنكه ندارد سر من
هامش
( 1 ) دين . . . مىگويدABPRSبلكه دين . . . مىخواهدH- -
( 2 - 3 ) اين . . . ايشانAHRSاين نوع كفر . . . راه دين سالكانBP- -
( 3 ) باشدAHPRSباشد از براى آنك نزد عاشق فرق نباشد شيخB- -
( 6 - 7 ) چهBHPو چهARS- -
( 8 ) هر . . . معنىARSهر كسى درين معنىBدريغا هر كسى درين حديثHP- - راهAHPSراه خداBراه اوR- - ليكنABHRSلكنP- -
( 9 ) به دوBHPRبه اوAS- -
( 11 ) باز دارASخود بازداشت و گفت بيگانگان را از حضرت ما باز مىدارBفرو . . . ماست مگذار درون خانهء ما بيگانگان را بازدارHPبداشتند . . . ما به كار دار و بيگانگان را از درگاه ما بازدارR- -
( 12 - 13 ) نشين . . . نداردBشو . . . درآيدASنشين . . . درون كه كس نداردHPR- -
( 1 - 13 )ABHPRS - MU- -