تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
گناه چنان نمىدانم كه مرا بر تخت مملكت مىنشاند ، و آنگاه او زير تخت من مىنشيند و مىگويد : اى آنكه عشق ما از تو مراد يافته است ! اى آنكه وجود تو مملكت حضرت ما گشته است ! اى آنكه وجود ما از وجود تو زيبايى يافته است ! اى ما از تو و اى تو از ما ! ( 299 ) دريغا نمىيارم گفتن ! مگر كه شريعت را نديده‌اى كه نگاهبان شده است بر آنها كه از ربوبيّت سخنى گويند ؟ هر كه از ربوبيّت سخن گويد در ساعت شريعت ، خونش بريزد ؛ امّا چه دانى كه در حقيقت ، با او چه مىكنند ! محمود گفت : لشكر خود را كه هرچه خواهيد كه مىگوييد از من و از مملكت من ، گوييد ؛ امّا از اياز ، هيچ مگوييد ! اياز را به من بگذاريد . در آن حالت هرچه از محمود گفتندى ، خلعت يافتندى ؛ و هرچه از اياز گفتندى ، غيرت محمود دمار از وجودشان برآوردى . ( 300 ) دريغا چه مىگويم ! اگر چنان كه دانسته‌اى كه مجنون ليلى را چه بود و ليلى مجنون را چه ، و محمود اياز را چه بود و اياز محمود را چه در دنيا پس ، ممكن باشد كه بدانى كه محمّد مر خدا را چه بود و چيست ، و احد مر احمد را چه بوده
هامش
( 1 ) چنانAHPRSسخت‌تر از آنB- - منABHPS - R- - ( 2 ) نشيندABPRSايستدH- - ( 2 - 3 ) اى . . . استAHRS - Bاى . . . مملكت ما گشته استP- - ( 3 ) زيبايىABRSمرادHP- - ( 5 ) دريغا . . . گفتنAHPRS - B- - ( 6 ) گويند . . . ربوبيتABRSمىگويندHP- - سخن گويدABRSسخنى مىگويندHكهP- - ( 7 ) محمودABHPSسلطان محمودR- - ( 8 ) گفت : لشكر خود راBPگفتAHRS- - ( 9 ) اياز . . . بگذاريدARSاياز و ناز او هيچ مگوييد او را به من واگذاريدBاياز و ناز او هيچ مگوئيد او را به من بگذاريدHP- - ( 11 ) شانBHاوAPRS- - ( 12 ) دريغا . . . دانسته‌اىAHPRSچه مىشنوى ؟ دانىB- - ( 13 ) در دنيا پسAHRSبودBدر دنياP- - ( 14 ) چه بودABHPSچه بود و چه باشدR- - واحد مراAHPRSاحد باB- - ( 1 - 14 )ABHPRS - MU- -