گناه چنان نمىدانم كه مرا بر تخت مملكت مىنشاند ، و آنگاه او زير تخت من مىنشيند و مىگويد : اى آنكه عشق ما از تو مراد يافته است ! اى آنكه وجود تو مملكت حضرت ما گشته است ! اى آنكه وجود ما از وجود تو زيبايى يافته است ! اى ما از تو و اى تو از ما !
( 299 ) دريغا نمىيارم گفتن ! مگر كه شريعت را نديدهاى كه نگاهبان شده است بر آنها كه از ربوبيّت سخنى گويند ؟ هر كه از ربوبيّت سخن گويد در ساعت شريعت ، خونش بريزد ؛ امّا چه دانى كه در حقيقت ، با او چه مىكنند ! محمود گفت : لشكر خود را كه هرچه خواهيد كه مىگوييد از من و از مملكت من ، گوييد ؛ امّا از اياز ، هيچ مگوييد ! اياز را به من بگذاريد . در آن حالت هرچه از محمود گفتندى ، خلعت يافتندى ؛ و هرچه از اياز گفتندى ، غيرت محمود دمار از وجودشان برآوردى .
( 300 ) دريغا چه مىگويم ! اگر چنان كه دانستهاى كه مجنون ليلى را چه بود و ليلى مجنون را چه ، و محمود اياز را چه بود و اياز محمود را چه در دنيا پس ، ممكن باشد كه بدانى كه محمّد مر خدا را چه بود و چيست ، و احد مر احمد را چه بوده
هامش
( 1 ) چنانAHPRSسختتر از آنB- - منABHPS - R- -
( 2 ) نشيندABPRSايستدH- -
( 2 - 3 ) اى . . . استAHRS - Bاى . . . مملكت ما گشته استP- -
( 3 ) زيبايىABRSمرادHP- -
( 5 ) دريغا . . . گفتنAHPRS - B- -
( 6 ) گويند . . . ربوبيتABRSمىگويندHP- - سخن گويدABRSسخنى مىگويندHكهP- -
( 7 ) محمودABHPSسلطان محمودR- -
( 8 ) گفت : لشكر خود راBPگفتAHRS- -
( 9 ) اياز . . . بگذاريدARSاياز و ناز او هيچ مگوييد او را به من واگذاريدBاياز و ناز او هيچ مگوئيد او را به من بگذاريدHP- -
( 11 ) شانBHاوAPRS- -
( 12 ) دريغا . . . دانستهاىAHPRSچه مىشنوى ؟
دانىB- -
( 13 ) در دنيا پسAHRSبودBدر دنياP- -
( 14 ) چه بودABHPSچه بود و چه باشدR- - واحد مراAHPRSاحد باB- -
( 1 - 14 )ABHPRS - MU- -