و تاى وصلت
« ص وَ الْقُرْآنِ »
از محمّد يك لحظه خالى نبود و نباشد ، و ياى « لعنتى » با ابليس همچنين . چه گويى اگر كسى را قوت و غذا باز گيرى زنده بماند ، و وجودش بجاى تواند بود ؟
( 292 ) دريغا اى دوست از كلمهء
« المر »
چه فهم كردهاى ؟ بشنو : ميم
« المر »
مشرب محمّد است ، و راى
« المر »
مشرب ابليس . به عزّتش كه هرگز خداوند بىواسطه نگويد كه چنين كن ؛ او هيچ كارى نكند . اگر
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »
در حقّ مصطفى دانستهاى ممكن باشد كه اين سخن نيز بدانى
« لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ »
. از عبرتها يكى اين آمد كه ابن يامين در درون پرده با قومى كه درون پرده بودند ، دانستند كه او دزدى نكرد ؛ امّا يوسف او را گفت : بيرون پرده ، چنين خبر ده كه من دزدم .
هامش
( 12 - 1 ) كاف . . . و القرآنRكاف سلام عليك و ياى وصلتAHSكاف وصلت . . . و ياى وصلت ص و القرآنBP- -
( 1 ) لحظهABPRSساعتH- - نبود وBPR - ASنبوده است وH- -
( 1 - 2 ) و ياى . . .
اگرAHSنيز ياى لعنتى وصلت باشد با خداى - تعالى -« يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ »و ياى لعنتى اين هر دو را به خود وصلت كرده است دريغاBو ياى لعنتى از ابليس . . . اگرPR- -
( 2 ) قوت . . . بماندAPRSكه غذا و قوت از وى بازگيرند كه زنده ماند يا نهBH- -
( 2 - 3 ) و وجودش . . . بودAPSو خودش . . . بودRو وجودش بجاى بماند يا نىBو وجودش . . . تواند باشدH- -
( 4 ) بشنوAPRSنيك بشنوBH- -
( 5 - 6 ) به عزتش . . . اگرHRبه عزتش . . . نكندASهرگز كسى بىواسطه كارى كند ؟ نى چون خداوند گويد كه چنين كن چنانك فرمايد بكند اين باشدBبه عزتش كه . . . خداوند تابى . . . اگرP- -
( 6 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 3 ك - -
( 7 - 8 ) دانستهاى . . . آمد كهAPRSاين قصه خداوند آن دل دانند مانند آنكBآمده است ممكن . . . آمد كهH- - سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 111 ك - -
( 8 ) پرده باAPRSپرده بود باBخود دانست باH- -
( 9 ) دانستند كه اوABRSدانست كه اوP - H- - نكردAHPRSنكرده استB- -
( 1 - 10 )ABHPRS - MU- -