كردهايم ؛ ازو بلا و از ما رضا ، ازو قهر و از ما مهر . مگر كه اين ابيات از ايشان نشنيدهاى بجواب :
معشوق بلاجوى ستمگر دارم * وز آب دو ديده آستين تر دارم
جانم برد اين هوس كه در سر دارم * من عاقبت كار خود از بر دارم
( 287 ) زهى عشق كه گفت : ما درد ابدى را اختيار كرديم ، و رحمت و لطف را نصيب ديگران كرديم ! هر روز صد هزار درد پياپى ، آن مهجور نوش مىكند ؛ و اين بانگ مىدارد :
عاشقان را جام مى با خمّ مى همسنگ ده * هر كسى را در نوا و در خور فرهنگ ده
زهى جوانمرد !
( 288 ) دريغا مگر منصور حلّاج از اينجا گفت : « ما صحّت الفتوّة إلّا لأحمد و إبليس » ! دريغا چه مىشنوى ؟ گفت : جوانمردى ، دو كس را مسلّم بود : احمد را و ابليس را . جوانمرد و مرد رسيده ، اين دو آمدند ؛ ديگران ، خود جز اطفال راه نيامدند .
هامش
( 2 ) بجوابAPSU - BHR- -
( 3 ) جوىABHPSUخوىR- -
( 5 ) گفت . . . كرديمAPRSگفت ما درد ازل و ابد اختيار كرديمBگفتند ما ازو درد اختيار كردهايمH- -
( 6 ) كرديمABPRSكردH- -
( 8 ) باABPRSياH- -
( 9 ) كسى را . . . خورABHPSكسى را در نواز و در خورIيكى . . . خورشR- -
( 10 ) زهى جوانمردBHPR - AS- -
( 11 ) دريغا مگرAHPRSمگر قطب العارفين حسينB- - الفتوةABHPSالفتوة لاحدR- -
( 12 ) دريغا چه مىشنوىAHPRS - B- - بودAHPRSآمدB- -
( 13 ) جوانمرد . . . جزASجوانمرد و مرد رسيد . . . ديگران جزBجوانمرد . . . آمدهاندHجوانمرد و مرد بالغ و رسيده بكمال ، اين دو نادرهء وجود آمدند ديگران جزPچون هر دو رسيده اين دو كس آمدند . . . جزR- -
( 5 - 14 )ABHPRS - U- -
( 1 - 14 )ABHPRS - M- -