و هر كه نداند ، او در راه عشق بىخبر باشد . مگر اين بيت نشنيدهاى ؟
هجران تو خوشتر از وصال ديگران * منكر شدنت به از رضاى ديگران
( 285 ) دريغا اين سخن را چون قلب كنى و باز گردانى ، جايى برسد كه بايد گفتن كه دوستان او پروردهء لطف و قهر خدا باشند . هر روز هزار بار از شراب وصل ، مست گردند و به عاقبت زير لگد فراق او پست شوند . عاشق هنوز مريد است و مريد را بر درخت فراق كنند در اين عالم . مگر نشنيدهاى كه در آن عالم با جويندگان او چه خطاب مىكنند ؟ اين مىگويند :
جويندهء ما به شهر در بسيارست * اى هركه مرا جويد كارش زارست
بر درگه ما ز ده هزاران دارست * بر هر دارى سر مريدى زارست
( 286 ) هر روزاند هزار بار ، درون جويندگان حضرت الهى جواب مىدهد كه ما خود مىدانيم كه معشوق ما با قهر و بلاست ؛ امّا ما خود را فداى بلاى و قهر او
هامش
( 1 ) اوAPRSUاو هنوزBH- -
( 3 ) رضاى ديگرانBرضاى همه كسAPRSUوصال ديگرانH- -
( 4 ) دريغا . . . گردانىAPRSUاين . . . چون قبول كنىBدريغا . . . سخن را قلب . . . گردانىH- - جايى برسدAPRSبه جايى برسىBHجايى نرسدU- -
( 5 ) خداABHRSUاوP- - روزAHPRSUروز از لطف و قهرB- -
( 6 ) زير لگد . . . شوندABPRSزير لگدكوب . . . شدندHU- -
( 7 ) در اين عالمASعالم دنياP - BHRآن عالمU- - آنABHPRSاينU- -
( 8 ) مىگويندAHSUمىگويدBبشنوPRU- -
( 9 ) درABHPSUماR- -
( 10 ) زارAPSUبارBHR- -
( 11 ) اندAHPRSU - B- - الهىABHRSUالهى راP- -
( 11 - 12 ) جواب . . . خودHجواب مىدهند كه خودAPRSUفرياد برون مىآيد كهB- -
( 12 ) مىدانيمAPRSبدانيمBنمىدانيمHR- - معشوق . . . ستAHPRSUمعشوقهء ما . . . ست يا با لطف و عنايتB- - اما ماAPRSUاما تاBماH- - قهر اوABHRSاوPU- -
( 1 - 12 )A . . . U - M- -