مىگويم ؟ ! « و إنّه ليغان على قلبى حتّى أستغفر اللّه فى اليوم و اللّيلة سبعين مرّة » خود بيان اين مىكند . مرا چه گناه باشد ؟ چون اين غين حجاب برداشته شود ، « ضالّا » نباشد ، همه « فهدى » بود .
« إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
او را حاصل آيد . اگر باورت نيست از خدا بشنو : در قصّهء يوسف در شأن عشق يعقوب كه فرزندانش گفتند او را :
« إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ »
، او را ملامت كردند ؛ تو هنوز با عشق يوسفى . اگر اينجا ضلالت بمعنى ديگر باشد ،
« وَ وَجَدَكَ ضَالًّا »
جز عشق معنى ديگر ندارد .
( 282 ) اين خود رفت ؛ مقصود آن بود كه گفتم كه خدا جز عاشق خود نيست . پس گفتم كه محبّت مصطفى هم محبّت خداى - عزّ و علا - بود مر خود را .
دريغا ! اين كلمه را گوش دار و به گوش جان بشنو : خدا مصطفى را دوست داشت .
او را از جملهء مكنونات و مخزونات نگاه داشت ، و او را از عالميان پوشيده داشت .
مگر از آن بزرگ نشنيدهاى كه گفت : همه عالم خدا را دانستهاند ولى نشناختهاند ،
هامش
( 2 ) غين حجابUعين حجابAPRSغير حجابBغين و حجاب نيزH- -
( 3 ) بودAPSUباشدBHR- -
( 3 - 4 ) سورهء 48 ( الفتح ) آيهء 10 م - -
( 4 ) او راABHPSU - R- -
( 5 ) فرزندانش . . . او راBHPRU - AS- - سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 95 ك - -
( 6 ) توAHPRSUو گفتند كه توB- -
( 6 - 7 ) اگر . . . نداردHPRUاگر . . . داردASلا بد چون حقيقت خود نيابد در ضلالت باشد و چون حقيقت خود يافت همه هدايت باشد و وجدك ضالاB- -
( 7 ) سورهء 93 ( الضحى ) آيهء 7 ك - -
( 9 ) پسAPRSUديگرBH- -
( 9 - 10 ) محبت . . .
دريغاHPRUمحبت . . . بود خود را دريغاASتو نيز بايد كه عاشق ديگرى نباشى غرض آنك محبت خدا با مصطفى هم محبت خودش خداى - عز و جلّ - باشدB- -
( 10 ) و به گوشAHPRSUداردار : خداى تعالى جز عاشق خود نيست چرا خطاب با مصطفى كرد كه « حبيبى » اى عزيز به گوشB- -
( 11 ) مكنونات و مخزوناتASمكونات و مخلوقاتBHRمكوناتPU- -
( 1 - 12 )A . . . U - M- -