« لو أراد اللّه أن يغفر للعباد لما خلق إبليس » اگر خواستى كه بندگان او جمله مقرّب باشند ابليس را واسطه و حجاب در ميان نياوردى .
( 278 ) دريغا ! بجان مصطفى اى شنوندهء اين كلمات كه خلق پنداشتهاند كه انعام و محبّت او با خلق از براى خلق است ! نه ، از براى خلق نيست بلكه از براى خود مىكند كه عاشق ، چون عطايى دهد به معشوقى و با وى لطفى كند ، آن لطف نه بمعشوق مىكند كه آن با عشق خود مىكند . دريغا از دست اين كلمه ! تو پندارى كه محبّت خدا با مصطفى از براى مصطفى است ؟ اين محبّت با او از بهر خود است .
از آن بزرگ نشنيدهاى كه گفت : خدا را چندان از عشق خود افتاده است كه پرواى هيچكس ندارد ، و به هيچكس او را التفات نيست ، و خلق پنداشتهاند كه او عاشق ايشانست ! اگر خواهى از شيخ شبلى بشنو كه وقتى در مناجات گفت : « بار خدايا كرا بودى ؟ گفت : هيچكس را . گفت : كه رايى ؟ گفت : هيچكس را . گفت :
كرا خواهى ؟ گفت : هيچ كس را . او را غشى و بيهوشى پيدا آمد ، و اين بيتها در اين معنى با او مىگفت :
هامش
( 1 ) مقربAHPSUمغفورBR- -
( 2 ) حجابAHPSUحاجبBحاجتR- - در ميانABPRSUراهH- -
( 3 ) مصطفىASمصطفى عربىBHRUمصطفى عزيزP- - اين . . . اندAPSUپنداشته استBHR- -
( 4 ) با خلقABPRSUبا حقH- - براىAHPSUبهرBR- -
( 5 ) به معشوقىAPRSUمعشوق راBبمعشوقH- -
( 6 ) كه آنAHPSUبلكهBR- - عشقABPRSU - H- - دريغاAHPRSUآهB- -
( 7 ) مصطفى استAHPRSUمحمد بودB- - محبت . . . استHمحبت با او خود از . . . استASلطف از بهر خود با محمد داشتBRمحبت او با او از . . . استPU- -
( 8 ) آن . . . نشنيدهاىAHPRSUشبلى بشنوB- -
( 9 ) او راBHPRUخود او راAS- - پنداشتهاندAHPRSUپندارندB- -
( 10 ) از . . . گفتBHPUاز . . . گفتمAS - R- -
( 11 ) بودىAHPSUبودهاىBR- -
( 11 - 12 ) گفت كرا . . . كس راABPRSU - H- -
( 12 ) آمدAHPSUشدBR- -
( 13 ) اوAHPRSUوىB- -
( 1 - 13 )A . . . U - M- -