صد هزار فايده يابد .
( 46 ) ادب ديگر آنست كه احوال خود جمله با پير بگويد كه پير او را روز بروز و ساعت به ساعت تربيت مىكند ، و او را از خطرها و روشهاى مختلف آگاه مىكند .
« نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ »
ازين كلمه نشان دارد كه پير از بهر راهست به خدا و آنچه بدين پير تعلّق دارد آن باشد كه راه نمايد ، و آنچه بمريد تعلّق دارد آن باشد كه جز پير به كس راز نگويد و زيادت و نقصان نگذارد . واقعهء يوسف صدّيق
« إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً »
واقعهء گفتن مريدانست با پيران .
پس يعقوب گفت :
« يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ »
. اوّل وصيّت كه پير مريد را كند آنست كه گويد : واقعهء خود را به كسى مگو . پس هرچه فرا پيش مريد آيد بايد كه آن را احتمال كند ، و آن را خود ، از مصلحت ، در راه پير نهاده باشد تا مريد را عجبى نيايد . پس چون مريد ازين همه فارغ گردد ، پير را نشان با مريد آن باشد كه
هامش
( 1 ) يابدABHMPSياودU- -
( 2 ) خودBH - AMPSU- - كه پيرAHMPSUتا پيرB- -
( 3 ) از . . .
مختلفBHMاز خطرتها و رسمهاASاز خطرها و خاطرهاPS- - مىكندAMPSUمىگرداندBH- -
( 4 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 3 م - - نشانBMنشانىAHPSU- - داردAHMPSUدر آردB- -
( 4 - 5 ) كه پير . . . و آنچهASدلها به خدا بدين راهست . . . آنچهBاز بهر آنكه دلها به خدا نشان و راه دارد . . . آنچهHو اين از بهر . . . به خدا و نشان راه دارد به خدا و آنچهMPU- -
( 5 ) پيرABHMSنيزPU- - كه راه نمايدAMRSUكه مريد را راه نمايد به خداى تعالىBكه مريد را راه نمايد به خداىH- - باشد كهMPUبود كه واقعهASباشد كه واقعهBH- -
( 6 ) جز . . . رازMجز . . . كسى راASجز با پير با كسى ديگرBجز پير كسى راPU- -
( 6 - 7 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 4 ك - - 7 با پيرانBHMPUبا پيرAكه با پيرS- -
( 8 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 5 ك - -
( 9 ) خود راBHMPخودASU- - به كس مگوAHMPSUبه كسى مگوىB- - فراMواABPSU - H- -
( 10 ) خودABHPSU - M- - پير . . . مريدMمريد نهاده باشند مريدASمريدBمريد . . . مريدHPU- -
( 11 ) چونBHMPSUچنينA- - آن باشدAHMPSUآنستB- -
( 1 - 12 )A . . . U - R- -