تو چه دانى اى عزيز كه اين شاهد كدامست ؟ و زلف شاهد چيست ؟ و خدّ و خال كدام مقام است ؟ مرد رونده را مقامها و معانيها است كه چون آن را در عالم صورت و جسمانيّت عرض كنى و بدان خيال انس گيرى و يادگار كنى ، جز در كسوت حروف و عبارات شاهد و خدّ و خال و زلف نمىتوان گفت و نمود . مگر اين بيتها نشنيدهاى .
خاليست سيه بر آن لبان يارم * مهريست ز مشك بر شكر ، پندارم
گر شاه حبش بجان دهد زنهارم * من بشكنم آن مهر و شكر بردارم
( 42 ) دريغا چه مىشنوى خال سياه مهر محمّد رسول اللّه مىدان كه بر چهرهء « لا إله الّا اللّه » ختم و زينتى شده است . خدّ شاهد هرگز بىخال كمالى ندارد . خدّ جمال « لا إله الّا اللّه » بىخال محمّد رسول اللّه هرگز كمال نداشتى و خود متصوّر نبودى ، و صد هزار جان عاشقان در سر اين خال شاهد شده است . ميان مرد و ميان لقاء اللّه يك حجاب ديگر مانده باشد ، چون ازين حجاب در گذرد جز جمال لقاء اللّه ديگر نباشد ؛ و آن يك حجاب كدامست ؟ مصراع : بيرون ز سر دو زلف شاهد ره نيست اين مقام است .
هامش
( 1 - 2 ) تو چه . . . مقام استA . . . Uدانى . . . كدام است ميقاتR- -
( 2 - 3 ) و معانيها . . . جسمانيتAMSو معانيها . . . صورت جسمانيتBRو معانيها . . . چون او را . . . صورت جسمانيتHو منازل . . .
صورت جسمانىPU- -
( 3 ) كنى . . . كنىAMSو خيال و مونس مىكنىBكنند خيال و مونس . . . مىكنىHكنى و خيال و مونس . . . مىكنىPRU- -
( 4 ) عباراتBHMPRUعبارتAS- - خد . . . نمودA . . . Uخط و خال نمىتوان گفت و بشنودH- -
( 5 - 6 ) مهريست . . . زنهارمAMPRSUگر شاه . . . پندارمBH- -
( 8 ) ختمA . . . Uختم كرده استR- - خدHMPUخطB - RخودAS- - كمالىAHMPSUجمالBو زلف كمالR- -
( 9 ) متصورA . . . UمقصودR- -
( 10 - 11 ) عاشقان . . . باشدAMSعاشق در سر خال اين شاهد رفته است و در ميان مرد سالك و لقاء . . . استBHRعاشقان . . . اين مرد . . . باشدPU- -
( 11 - 12 ) جمال . . . نباشدA . . . Uلقاء اللّه هيچ نبيندR- -
( 12 ) آن يك حجابA . . . Uاين يك حجاب ديگرM- -
( 13 ) اين مقام استBMU - AHPRS- -