تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 189

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٨٩
نيستند و در نتيجه مفاهيم اعتبارى نخواهند بود بلكه براى هر صفت معنائى متمايز از ديگر صفات ، موجود است زيرا اگر در خدا معناى خاص هر صفتى موجود نباشد تمام صفات الهى مفاهيم اعتبارى خواهند داشت . همچنين عقل ما بطور يقينى دريافت كه به‌هيچ‌وجه ممكن نيست كه واجب الوجود قابليت امكان تحول و تحقق وجود يعنى وجود بالقوه داشته باشد چون وجود او از هر لحاظ بالفعل است و هستيش بسيط و خالى از هر علت تحول و تبدل و امكان مىباشد . در اين حالت عقل مىپرسد كه چگونه وجود معانى صفات متعدد كه در خدا بطور حقيقى نه اعتبارى موجودند با بسيطى طبيعت الهى سازگار است ؟ آيا در تشخيص معناى اصلى صفات الهى تركيبى موجود است كه مانع نسبت اين صفات به خدا گردد ؟ قبلا گفتيم در هر موجود صفات متعالى و متماثل ، بطور نسبى متحقق مىباشند و بدين علت تحقق معناى اصلى هر صفت در خارج مختلف است باختلاف حامل آن صفت چون هستى آدمى مركب است و بسيط نيست بطور تركيبى اين صفات در او تحقق مىيابند : مثلا دانش آدمى غير از توانائى اوست و توانائيش با ارادهء او فرق دارد الخ . . . و صفات آدمى نه تنها به معناى اصليشان متعدد هستند بلكه تحقق معناى اصليشان هم در خارج متعدد است چون اراده آدمى در خارج با توانائيش فرق دارد زيرا گاهى چيزى را مىخواهد و به يافتنش قادر نيست و زمانى چيزى را مايل نيست و از دفع آن عاجز است ؛ ليكن معانى صفات كمالى در هستى الهى كه بسيط است بطور وحدت و بدون تركيب تحقق مىيابند . توماس اكوينى مىگويد : « اگر وحدت طبيعت الهى وحدت رياضى باشد ممكن نمىگردد صفات او كه در معنى متمايز و متعدد هستند در ذاتش يكى شوند ؛ چون وحدت طبيعت الهى وحدانيت كمال نامتناهى است كه تصور آن از قدرت آدمى بيرون است . بنابراين در يگانگى طبيعت