عقل و يقين تصوريش در يك حقيقت تمييز داده شود . چون عقل بشرى با نيروى تصوريش جز موجودات محسوسى چيز ديگرى را نمىتواند دريابد و بدين علت نبايد از عقل انتظار داشت كه براى تصور حقايق ما بعد طبيعت و مخصوصا چگونگى تحقق تعدد صفات در يگانگى ذات الهى كه بسيط است قادر باشد . براى تصور علم الهى و ارادهء او بذاته ، يعنى همانطور كه علم و اراده در خدا هستند ، كوشش آدمى بىفايده مىباشد چون اين نوع تصور براى انسان غير ممكن است زيرا ماهيّت الهى از نيروى تصورى عقل بشرى خارج است همچنانكه ميان عقل بشر و حقيقت الوهيت فاصلهاى نامتناهى است » « 1 » .
از اين ناراحتى و كشمكش كه نتيجهء مبارزهء دو يقين عقلى است ( يعنى مبارزه يقينى كه بنيانش نيروى تصورى عقل يا يقينى كه بنيادش نيروى تصديقى عقل است ) انسان نه تنها در يقين كردن بحقايق ما بعد طبيعت خود را برنج مىافكند بلكه هر زمان كه مىخواهد حقيقت علت را از معلول درك كند يا حقيقت امر غايبى را از امرى ظاهر دريابد اين ناراحتى و زحمت دامنگيرش مىشود و از تصور اين حقيقت مجهول عاجز مىماند .
عقل بشرى قادر به دريافت خدا و صفات او نيست مگر كه :
اولا - حقيقت اشتراك خدا با تمام موجودات را در صفت موجوديت دريافت كند .
ثانيا - انسان بايد بداند كه عقل تنها با نيروى تصديقى خود مىتواند اين صفت موجوديت را درك كند .
ثالثا - بر آدمى لازمست بداند كه تنها مفاهيم متماثل قادرند دلالت كنند بر صفت موجوديتى كه عقل آنها را با نيروى تصديقى خود درك كرده است .
هامش
( 1 ) - پنيدو : اهميت تماثل در علم الهى ص 153 .