هستند پس بايد علتى كه قائم بالذات است سبب آفرينش آنها باشد . چرا بعضى از صفات مخلوقات را بر خدا اثبات مىكنيم و بعضى را نفى ؟ از وجود موجودات ثابت شده كه خالق آنها ، واجب الوجود است يعنى موجودى كه قائم بالذات باشد . در اين صورت ممكن نيست صفاتى كه متعارض به صفت واجب الوجود است در او باشد . بنابراين خدا از صفت حدوث منزه است زيرا اين صفت مختص بموجود حادث است كه ناقص مىباشد همچنين تمام صفات مخلوقات كه بر زيان و نقص دلالت مىكنند بايستى از خدا نفى گردند ؛ ولى صفاتى را كه بر كمال دلالت مىكنند مانند حيات و قدرت و عقل و حكمت بايستى بر واجب نسبت داده شود .
2 - عقل تحقق اين صفات را در خارج مانند تحققشان در مخلوقات از خدا نفى مىكند .
صفتهاى كمالى مخلوقات را براى خدا اثبات كرديم ولى نگفتيم كه مدلول آنها چيست . آيا مدلول اين صفات در خدا و مخلوق يكى است ؟ آيا صفت زنده را بر خالق و مخلوق بطور تشبيه اطلاق مىكنيم ؟ آيا خدا و جانداران در معنى زندگى شريك هستند ؟
فايدهء تشبيه آنست كه چيزى را بهوسيله مانندش معرفى مىكنند ؛ ليكن آيا زندگى ما با زندگى خدا شباهت دارد تا بگوئيم كه خدا زنده است ؟ در حقيقت تشبيه براى كسب دانش سزاوار نيست چون از مجهول جز آنچه بمعلوم شباهت دارد چيز ديگرى معلوم نمىگردد و از « اوصاف يك چيز جز آنچه با ديگرى اشتراك دارد مانند دلاورى در شير و انسان دلالت نمىكند » « 1 » . دليرى در شير معنائى متواطئ است كه در آدمى و شير وجود دارد ولى در هر دو فقط عرضا ( يعنى از لحاظ شدت
هامش
( 1 ) - الجرجانى : التعريفات ص 50 .