بر كنار مىمانند . ترديدى نيست كه نظريهء بلا كيف ( نمىدانم ) اهل سنت درباره حل مسألهء مدلول و تعدد صفات و پيوستگى صفات با ذات ، براى حفظ و نگهبانى رشد و نمو دين از دو نظر تشبيه و تعطيل قوىتر و بهتر است ؛ ولى سخن بلا كيف با اينكه خطر تشبيه و تعطيل را از بين مىبرد ليكن دو مشكل مدلول صفات و بستگى آنها را با ذات حل نمىكند .
مدلول صفاتى كه بر خدا اطلاق مىگردد چيست ؟ آيا براى هر صفتى در خدا مدلولى هست كه آن صفت را عقل براى خدا اثبات كند ؟ يا اينكه صفات زنده و دانا و توانا و غيره . . . كه بر خدا اطلاق مىگردد مدلول ايجابى در خدا دارند تا اطلاق آنها بر خدا صادق باشد ؟ بلى هر صفتى كه عقل به خدا نسبت دهد مدلول ايجابى دارد زيرا اگر در خدا اين معنى كه مفهوم صفت بر آن دلالت كند وجود نداشته باشد تمام مفاهيم صفات ، مفاهيم اعتبارى و تمييزهاى منطقى محض خواهند شد و در نتيجه قادر به معرفى طبيعت الهى نمىباشند . در حقيقت عقل آدمى معناى صفتهاى الهى را در سه مرحله درمىيابد :
1 - عقل براى خدا صفات كمالى مخلوقات را اثبات مىكند .
2 - عقل تحقق اين صفات را در خارج مانند تحققشان در مخلوقات از خدا نفى مىكند .
3 - عقل تحقق صفات را در خدا بهطورىكه مناسب كمال خدا باشد اثبات مىكند .
1 - صفتهاى كمالى مخلوقات آنست كه عقل آنها را براى خالق با استدلال صفات علت بصفات معلول ، اثبات مىكند ؛ چون مخلوقات ، موجوداتى حادث « 1 » و دقيق الصنعة
هامش
( 1 ) - حادث به زمانleropmeTيعنى آنچه بعدم زمانى مسبوق است و بدين معنى حادث در برابر قديم است ؛ و حادث بالذات يعنى در وجود خود محتاج به غير مىباشد و بدين معنى حادث در برابر واجب الوجود مىباشد . و ما در اين بحث حادث را بمعنى اخير به كار بردهايم .