تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 175

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٧٥
و وجودش را موجود بدانند . . . و چون وجودش حقيقت ندارد ، همچنان فعلش ، كه صفتى از صفات تابع وجود است نمىتواند حقيقت داشته باشد » « 1 » . اعتقاد بعضى از فلاسفه و اكثر متصوّفه در مورد عدم اشتراك خالق و مخلوق به صفت موجوديت سبب گرديده كه به وحدت وجود قائل شوند چون پنداشته‌اند كه صفت موجوديت را فقط مىتوان به خدا نسبت داد ، زيرا تنها خداست كه موجود بالذات است و در نتيجه تنها او موجود حقيقى است ؛ و صفت موجوديت بر غير او بطور تشابه محض اطلاق مىگردد . حق آنست كه اعتراف بوجود خدا بذاته « فقط متضمن آنست كه صفت موجوديت اولا بر خدا اطلاق مىگردد ؛ اين مانع آن نيست كه موجودات ديگر ، موجوديت حقيقى داشته باشند . وجود كه محمول ذاتى است بر هر موجودى اطلاق مىگردد اگرچه اين موجود مانند خدا بذاته موجود باشد ، يا مانند جوهر كه بوسيلهء خدا آفريده شده است ولى بذاته موجود نيست يا مانند عرض كه فقط به غير خود موجود است » « 2 » . اگر با نظر عين القضاة با اينكه وجود حادث عدم است موافق باشيم اين سؤال پيش مىآيد : چگونه اثبات وجود خدا براى عقل ممكن مىگردد ؟ آنان كه براى برترى وجود واجب الوجود مىگويند كه موجودات حادث ، وجود حقيقى ندارند و كسانى كه براى برترى فعل واجب الوجود مىگويند كه موجودات حادث فعل حقيقى ندارند فراموش كرده‌اند كه عقل بشر جز وجود حادث چيز ديگرى براى اثبات واجب الوجود در اختيار ندارد ؛ بنابراين اگر وجود حادث و فعلش عدم باشد اعتراف بواجب الوجود مطلبى بىاساس خواهد بود ؛ چون عدم ، احتياج به خالق ندارد . و آنان كه موجوديت را در واجب الوجود منحصر مىكنند و اعتقاد دارند كه عقل براى
هامش
( 1 ) - زبده ص 44 . ( 2 ) - يوسف كرم ؛ العقل و الوجود ص 113 و 114 .
تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 175 | عفيف عسيران / عين القضاة ( عبد الله بن محمد الميانجي الهمذاني )