منكران وجود او » « 1 » بلكه برهان قطعى است كه از آن ، حقيقت وجود خدا بطور قطع حاصل مىشود زيرا هر دو مقدمهء اين برهان صادق صدق وجودى هستند و در اين صورت نتيجهء برهان هم صادق صدق وجودى خواهد بود . اگر بگوئيم كه عقل بشر بطور قطع قادر بر اثبات حقيقت وجود خدا مىباشد مقصود آن نيست كه اكثر مردم ايمان خود را در مورد حقيقت وجود خدا بر يقين عقلى بنا كرده و مىكنند بلكه منظور آنست كه اثبات يقينى حقيقت وجود خدا بحدّ ذاته ممكن است و آدمى براى يقين كردن بدين حقيقت جز عقل وسيلهء ديگرى در اختيار ندارد . ولى بيشتر مؤمنان ، حقيقت وجود خدا را بر عقل بنا نكردهاند بلكه آن را بر علل اخلاقى و عاطفى بنيان نهادهاند و تعداد اين علل به اندازه افراد بشر مىباشد و به همين جهت سخن بعضى از عرفا به اينكه تعداد راههاى وصول به حق به اندازهء افراد بشر است صحيح مىباشد .
علّت اشتباه قاضى همدانى در برهان حقيقت وجود خدا اين است كه عقل را به نيروى تصورى منحصر كرده است و پنداشته كه صفت موجوديت مفهوم متواطئ است كه در آن خالق و مخلوق نمىتوانند مشترك باشند و چنين مىگويد : « اگر بگوئيم كه قديم و حادث در معناى وجود مشتركند سخت در اشتباه هستيم زيرا اگر قديم بذاته ضرورى ، و حادث بذاته عدم باشند چگونه مىتوانند در صفت وجود مشترك باشند ؟ . . حادث در خود جز عدم صرف چيز ديگرى نيست و نمىتواند باشد مگر آنكه نيست گردد درحالىكه اشتراك شىء در وجود متضمن وجود آن شىء مىباشد » « 2 » .
اگر موجودات عدم هستند افعالشان هم عدم مىباشد . اين حقيقت را عين القضاة چنين بيان مىكند : « به راستى هر موجودى جز خدا داراى ذات و وجود نيست بنابراين چگونه مىتواند سبب گردد ؟ بلى جائز است كه در نظر عامه آن فعل ، سبب ناميده شود
هامش
( 1 ) - محمود عباس العقاد : كتاب اللّه ص 232 .
( 2 ) - عين القضاة : مكاتيب ص 108 .