از هر چيز نيروى تصديقى است كه وجود از حيث وجود و صفات متعالى و مبادى و قوانين وجود و ساير مفاهيم متماثل را درك مىكند . اما عين القضاة با اينكه مانند « كانت » عقل را فقط نيروى تصورى براى درك معقولات و مفاهيم متواطئ شمرده است ولى برعكس كانت اشتباها پنداشته كه عقل با نيروى تصورى و مفاهيم متواطئاش مىتواند معانى عالم ازلى مانند اثبات وجود و بعضى از صفات خدا و خلود نفس را دريابد ؛ ولى اگر در برهانى كه قاضى همدانى دربارهء وجود خدا داده و « آن را روشنترين و مختصرترين آنچه كه عقل مىتواند براى اثبات وجود خدا بيان نمايد شمرده است » « 1 » دقت كنيم مىبينيم كه برهان او ، وجود خدا را ثابت نمىكند زيرا نتيجهء برهان يعنى اثبات قديم ، نزد او در مقدمهء كبرى امرى مسلّم است . بايستى بر اين قياس دقيقا نظر افكنيم تا حقيقتش را دريابيم :
« 1 - مقدمهء كبرى : اگر در وجود ، موجودى باشد ضرورة اثبات وجود قديم لازم مىآيد چون وجود منحصرا به حادث و قديم منقسم است .
2 - مقدمهء صغرى : وجود بطور قطع معلوم است .
3 - نتيجه : قديم موجود است » « 2 » .
در مقدّمهء كبرى فرض شده كه وجود بر دو قسمت است : حادث و قديم ؛ ولى از كجا معلوم شده كه وجود بر دو قسمت است ، زيرا اول بايستى بدانيم كه مقصود از وجود چيست آنگاه مسلم خواهد شد كه آيا وجود بر دو قسمت است يا خير ؟
قاضى همدانى وجود را به عامترين اشياء تعريف مىكند و مىگويد كه : بعضى از اشياء ، حادث و بعضى قديمند . بطور قطع مىدانيم كه اشياى حادث يعنى آنهايى كه وجودشان آغاز دارد ، موجود هستند ، اما اشياء قديم يعنى آنهايى كه وجودشان
هامش
( 1 ) - زبده ص 11 .
( 2 ) - زبده ص 12 .