مىكنيم زيرا اشكالى كه براى عين القضاة در تحديد عقل و بصيرت پديد آمده بدينوسيله حل مىشود . براى آدمى عقل و بصيرت دو نيرو نيستند ؛ همچنانكه حقيقت ، دو حقيقت نيست كه بتوان گفت : حقيقتى كه عقل ادراك مىكند يا حقيقتى كه بصيرت در مىيابد .
اگر بگوئيم كه عقل ، يگانه وسيله براى ادراك حقيقت و تشخيص حق از باطل است هم در دنياى زمان و مكان و هم در عالم ازلى ، مقصود آن نيست كه وحى و معلومات يقينى را درباره عالم ازلى كه از اين طريق حاصل مىشود منكر هستيم بلكه عقل به تنهائى براى تشخيص حق و باطل از طريق دريافت طبيعت موجودات توانائى دارد درحالىكه انسان براى تشخيص حق و باطل حقايق وحى شده ، به خداى وحىكننده اطمينان مىكند كه گمراه نيست و كسى را هم گمراه نمىكند .
همچنين اگر علم يقينى را بعقل منحصر كنيم مقصود آن نيست كه بصيرت را كه وسيله دريافت عشق الهى و حقيقت ازليست منكر شدهايم . ليكن مىگوئيم اگر بصيرت عبارت باشد از اراده و نيروئى كه انسان بوسيلهء آن با ميل و رغبت بسوى خير كشانيده مىشود و در نتيجه بخير علاقهمند مىگردد ؛ در اين صورت بايد گفت :
بصيرت در امور الهى به تشخيص حق و باطل قادر نخواهد بود چون اراده نيروى شوق و رغبت و عشق است نه قوهء تمييز و تشخيص . اما اگر مقصود از بصيرت نيروى عقلى باشد كه براى دريافت حقايق موجودات به كمك اراده بتواند از همهء موانعى كه خواهشهاى نفسانى در سر راهش قرار مىدهند بگذرد ، بايد گفت : بصيرت نيروئى غير از عقل نمىباشد .
عين القضاة سخن عقل و بصيرت را كه دو نيروى متمايز هستند از استادان خود
تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 164
مساهمون: عفيف عسيران
صمقدمهء مصحح ١٦٤