وجود ، و آدمى براى تمييز حق و باطل وسيلهء ديگرى در اختيار ندارد . بنابراين عقل تنها ترازوى صادق است .
اما عين القضاة چون در عقل فقط نيروى تصورى را ديده پنداشته است كه عقل به غير از بعضى موجودات مادى چيز ديگرى را نمىتواند درك كند و مىگويد : « عقل براى ادراك بعضى موجودات آفريده شده است همانطورىكه چشم براى ادراك بعضى از موجودات آفريده شده و از ادراك بوئيدنىها و شنيدنىها عاجز است همچنان عقل از ادراك بيشتر موجودات ناتوان است » « 1 » . درست است كه عقل با نيروى تصورى خود تنها بادراك ماهيت موجودات مادى قادر است همچنانكه هر يك از حواس پنجگانه براى درك بعضى از موجودات توانائى دارند ؛ ليكن نيروى تصورى عقل مانند حواس نمىتواند اصالت وجودى را كه درك مىكند دريابد : مثلا چشم سيب را درك مىكند و بينى بوى آن را مىبويد ليكن آدمى از كجا مىداند كه آنچه را حواس او درك مىكنند موجود وهم و خيال نيستند ؟ همچنان نيروى تصورى عقل ، معقولات را از احساسات انتزاع مىكند ليكن چگونه آدمى در مىيابد كه افكار انتزاع شده از احساسات مطابق حقيقت هستند ؟
پاسخ اينست كه : نيروى تصديقى عقل فقط مىتواند به اصالت وجود حكم كند . اين وجود خواه وجود ماهيت موجود مادى باشد يا وجود اعراض محسوس براى آن ؛ خواه آن وجود روحى باشد چون نيروى تصديقى ؛ عقل تنها قادرست وجود از حيث وجود را دريابد ؛ به همين سبب گفته شده كه فقط او مشخص بين حق و باطل گرديده است . بنابراين حواس مانند نيروى تصورى عقل ، اشتباه نمىكنند به علت آنكه خطا و صواب به كسى محصور است كه داراى قدرت تشخيص حكم باشد ،
هامش
( 1 ) - زبده ص 50 .