اگر سخن ابن سينا بپذيريم كه مفهوم
tpecnoC
وجود ، اسم است اين تعريفى براى وجود مىباشد چون اسم همان چيزى است كه عقل تصور مىكند مانند كلمه انسان كه بر معنائى دلالت مىكند كه عقل تصور كرده است نسبت به ساير افراد بشر . همينطور كلمه حيوان و جسم . . . و اگر بگوئيم كه وجود اسم است معتقد شدهايم كه آن مفهومى متواطئ است ، ولى سبب ناتوانى عقل از تعريف وجود آنست كه تعريف عبارت از بيان مجهول بهوسيله معلوم و هر تعريف به مفاهيمى معلوم فى حد ذاته نيازمند است كه آن مفاهيم احتياجى بتعريف ندارند . هگل
legeH
تعريف وجودى را كه از اعم مفاهيم متواطئ است قبول كرده ليكن اين نظر را كه اين مفهوم موضوع مهمترين علوم بشرى يعنى موضوع علم متافيزيك است رد كرده است . در اين نظر حق با اوست زيرا مفهوم اسم وجود جز « تجريد صرف و نفى محض و عدم بالذات نيست . . . وجود و عدم جز دو مفهوم تو خالى چيز ديگرى نمىباشند و هر يك به تنهائى از ديگرى تو خالىتر هستند » « 1 » . اما برگسون در انتقاد مفهوم وجود از هگل جلوتر رفته و با دليلهاى متعدد بيان مىكند كه مفهوم عدم از مفهوم وجود غنىتر است : « زيرا مفهوم شيئى ناموجود ضرورة مفهوم شيئى موجود است مزيدا بر اينكه تصور وجود را از شيئى نفى كردهايم » « 2 » .
نظر هگل و برگسون صحيح است اگر لفظ وجود را مفهومى انتزاعى متواطئ بشمريم ولى بقول ملا صدرا حقيقت آنست : « كه وجود گاهى بر معنى انتزاعى عقلى كه از معقولات ثانيه است دلالت مىكند و اين وجود از مفاهيم مصدرى است كه جز در ذهن تحققپذير نيست و آن را وجود اثباتى نامند و گاهى وجود بامرى حقيقى
هامش
( 1 ) - هگل : دائرة المعارف اصول علوم فلسفى به زبان آلمانى ج 72 ص 60 .
( 2 ) - تطور سازندهecirtaerC noitulovEص 298 تا 322 .